{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم شکسته شد و ابلهانه میخندم

دلم شکسته شد و ابلهانه میخندم
نظر به روی همه بی بهانه میبندم
کسی ز حسِ درون و غمم نمیداند
میانِ آتش و دردِ زمانه اسپندم
شِکفته بغضِ سکوت و خیالِ تنهایی
میان این همه غمها شبانه دربندم
شکسته قامتِ من بدست همان،،
کسی كه بر نفسش عاشقانه پابندم
همینکه بر دمِ شعرم نظر کند گاهی
برای هر غزلم شاعرانه خرسندم
که دلخوشم به حضورش میان دفتر شعر
همیشه با دمِ او ، با ترانه پیوندم
دیدگاه ها (۷)

عصر که می شود دلم هوایت را می کندهوای تو وخنده هایتعصر که می...

خالی ام از تو جهانم سخت زاری می کندبی تو دل از زندگی هم برکن...

میخواستم برای سَرَم سایه بان شویدیوار و سقف خانه ی بی خانمان...

گلایه عادت چشمان خیس و بارانیستدلم گرفته تر از ابرهای طوفانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط