{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز با دوست دخترم خیلی عاشقانه داشتیم تو خیابون راه میر

امروز با دوست دخترم خیلی عاشقانه داشتیم تو خیابون راه میرفتیم .. .
یهو بهم گفت : عشقم بعد ازدواجم منو میاری بیرون؟
گفتم اگه شوهرت بذاره چرا که نه

بی شعور گراز یهو با کیف خوابوند تو پوزم
.
.
.
.
.
.
.
.
ولی خداییش باید اجازه بگیره
نباید بگیره
دیدگاه ها (۲)

تفاﻭﺕ ﻗﺼﻪ ﮔﻔﺘﻦ ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺑﻘﯿﻪ |:ﻭﺍﻟﺪﯾﻦ ﺍﻭﻧﺎ : ﯾﮑﯽ ﺑﻮﺩ ﯾﮑﯽ...

یه دور دیگه هم دور خورشید زدیم

به به

...

P²²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

سلام به دخترای خودم یادتونه گفتم خوب بشم ۳ تا پارت هدیه میزا...

رومان عشقم مافیا پارت 39 اخر این پارت اخر رومانم ھست از زبان...

داستان عشق تک نفره

رمان

#in_your_eyespart_10۴ویو کایلا حدود ۳ ماه از اون شب قشنگ میگ...

Multi-Part: 5When you were pregnant, you went to the gym wit...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط