{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم. p14

فصل دوم. p14

یه دوش یک ساعته گرفتم و اومدم بیرون و عطرمو زدم، موهامو با حوله بستم و نشستم جلوی میز ارایشی استرس خیلی زیادی داشتم برای امشب
از یه طرف نامجون از یه طرف هم تهیونگ،

ا. ت: مامان یعنی دارم کار درستی میکنم(بغض) منو ببخش مامان میدونی من فقط میخام کمکش کنم(بغض)

داشتم با خودم حرف میزدم که پیامی اومد رو گوشیم
پیام رو باز کردم تهیونگ بود، تهیونگ: سلام ا. ت خوبی، یادت نره لباسی که برات فرستادمو بپوشی
ا. ت: سلام اوکی
یادم اومد که تهیونگ لباس فرستاده بود با همون حوله دور کمرم رفتم پایین لباسو بردارم به خیال اینکه نامجون نیست با حوله رفتم، دیدم روی میز یه جعبه خیلی بزرگه اومدم بازش کنم حولم افتاد و دیدم نامجون داره نگاهم میکنه جیغ بلندی کشیدم

ا. ت: جیییییییغ، نامجون روتو بکن اونور برنگرد باشه، باتوعم میمون روتو بکن اون طرف


نامجون: عا.... عا..... عا..... چیزه ببخشید من دارم میرم بیرون فعلا
نامجون با دو رفت بیرون و منم جعبه رو با حوله برداشتم و دویدم تو اتاق و در محکم بستم
ا. ت: هووووف اخه اینم شانسه من دارم چیزم توش ن ببخشیدم ای من ریدم تو این زندگی و شانس
در جعبه رو باز کردم، چشمام خیره شد بود به این لباس، خیلی ناز بود انقدری که دلم میخاست بپوشمش و دور خونه بچرخم لباس بلند صورتی پف دار ساده (اسلاید بعد عکسش)
لباسمو گرفتم جلو خودم و کلی عشوه رفتم و قربون صدقه خودم رفتم
ا. ت: آه دختر چقد تو خشگلی میترسم بدزدنت، ولی خدایی تهیونگ چه سلیقه خوبی داره(پ چی فک کردی فک کردیمث خودت گونی پوشه پسرم هرچی بپوشه بهش میاد😏)
ا. ت: عه حلال زاده داره زنگ میزنه، الو سلام جناب کیم بفرمایید
تهیونگ: منو چی صدا زدی
ا.ت: جناب کیم، توقع داذه عشقم و جونم و نفسم صدات کنم حتما(ادا تهیونگ و در میاره)
تهیونگ: اره عشقم باید منو همدم زندگیت صدا کنی(ای تف تو این شانس) یا عشقم توقع نداری بابام اینحوری ببینتمون
ا. ت: ببین منو فقط همین امشبه اوکی؟
تهیونگ: باشه ده دقیقه دیگه دم خونم بیا پایین
ا. ت: الووو چرا دوباره قطع کردی پسرع بیشور
سریع رفتم پا ایینه و میکاپ تو مایع های غلیظ کردم (عکس میکاپ و لباس تهیونگ رو میزارم) و لباسمو پوشیدم،واقعا قشنگ سده بودم تو این لباس،کفش هامو پام کردم (عکس اینم میزارم)
صدای در میومد ازپایین، در اتاق رو باز کردم و از پله ها داشتم میومدم پایین که متوجه شدم تهیونگ پشتشو کرده به من
ا. ت: رسما این خنگه یا خودشو زده به خنگی فک کرده حالا دستمو میزارم رو شونش بعد بوسش میکنم ووووو(وی ادا در میارد)
ا. ت: اهم اهم سلام
تهیونگ برگشت و نگاهش کردم، خیلی زیبا شده بود نمیتونستم قبول کنم دوسش دارم، هوف ا.ت اروم باش چیزی نیست
ویو تهیونگ: سرم گرم بود که برگشتم و با چیزی که دیدم خشکم زد...
دیدگاه ها (۱۹)

فصل دوم p15ویو تهیونگ: سرم گرم بود با خودم صدای کفش میومد بر...

فصل دوم p16ا. ت: اگه خیلی کنجکاوید میگم براتون م/تهیونگ: ای ...

p13 فصل دوماومد سمتم و بغلم کرد، فهمیدم تهیونگ، عصبانی شده و...

عشق دست نیافتنی. p۱۳(فصل دوم) کوکی ماشین رو روشن کرد و راه ا...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

Love in the dark②⑦رفتم داخل اتاقم از خوشحالی و هیجان نمیدونس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط