{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم p15

فصل دوم p15

ویو تهیونگ: سرم گرم بود با خودم صدای کفش میومد برگشتم با چیزی که دیدم چشمام قغل شد، یعنی این.... این ا. ته این امکان نداره
ا. ت: دستمو جلو صورتش تکون میدادم جواب نمیداد، الو... سکته زدی تهیونگ تهیونگ(داد)
تهیونگ: ها بله چیه چی شده، ا. ت تویی دیکه مگه ن اشتب نمیبینم
ا. ت: اوووبیا بریک بابا میدونی ساعت چنده، عا نامجون
ویو ا. ت: داشتم با تهیونگ حرف میزدم متوجه شدم نامجون اومدع خونه، صداشکردم جوابی نداد
ا. ت: نامجون، نامی کجایی چرا شما دارید منو یه جوری نگاه میکنید انگار جن دیدید سکته کردید
نامجون بازم جوابمو نمیداد رفتم جلو و صورتشو تو دستام گرفتم و تکون دادم، خیلی قیافش باحال شده بود لباش نثل ماهی شده بود، لبای صورتیش،

ا. ت: نامجون خوبی چت شده ها

دستامو گذاشتم رو شونش و تکونش دادم بازم جواب نداد همینجور تکونش میدادم یهو دستمو گرفت و پسم زد میخاستم بیوفتم روزمین تهیونگ اومد گرفتم، بغض کردم که چرا باید اینکارا با من بکنه

ا. ت: نامجون تو چت شده، مکه من چیکارت کردم اینجوری میکنی ها (داد) جوری رفتار میکنی انگار من غریبم چت شده این چند روز، جدی جدی فک کردی دارم نامزدی میکنم هع باشه اقای کیم نامجون ببین کی اینکارو کردی باعث شدی قلبم که خودش همینجوری سیاهو تیکه تیکه هس بدترش کردی(گریه)

تهیونگ: ا. ت بیا بریم گریه نکن دیگه لطفا بیا، نامجون نباید اینجوری میکردی ولی بیا و لجبازی نکن(زیر لب)

معنی کار نامجون رو نفهمیدم ولی اینو خوب فهمیدم که بغض خیلی بدی داشت و بغضشو نگه داشته بود و نمیتونست چیزی بهم بگه انگار یه چیزیو خیلی وقته میخاست بهم بگه ولی نگفته، نمیتونستم دونجا بمونم دست تهیونک و گرفتم و رفتیم سوار ماشین شدیم سعی کردم بغضمو نگه دارم و گریه نکنم و نشستم جلو ماشین کنار تهیونگ و پو فکر این بودم شب برم خونه دوستم رزی بمونم، همینحور که غرق فکر بودم رسیدیم به همون عمارت بزرگ و مهمونا تو حیاط بودنو انکار مناظر ما بودن از ماشین پیاده شدم و تهیونک اومد دستمو گرفت و و باهم وارد شدیم و همه برامون دست زدن، همینجور که داشتم از همشون تشکر میکردیم رسیدیم سر میز پدر و مادر تهیونگ
پ/تهیونگ: به به چه شده عروس خشگل ما چه خوب که تهیونگ همچین سلیقع ای داری پسرم خداراشکر سلیقت به خودم رفته(خنده)
م/تهیونگ: ولی اکه سلیقش به من رفته بود بهتر بود و این عروسمون نمیشد
پ/تهیونگ: خانم جان لطفا کیشهبس کتی امشب
ا. ت: عا مشکلی نیست بزترید حرفشون رو بزنن منم حوابشن رو میدم با کمال احترام، اول از این که مادر جان خداراشکر میکنم که سلیقه شون به شما نرفته البته نمیخام بی احترامی کنم همون پریشبم فک کنم اولویا سلیقه شما بوده که همش عمله و دیگه باقیه جزئیات رو نمیگم اما که کنجکاو باشید...
دیدگاه ها (۱۲)

فصل دوم p16ا. ت: اگه خیلی کنجکاوید میگم براتون م/تهیونگ: ای ...

فصل دوم p17پ/تهیونگ: خب از اونجایی که ما یه عروس ناز خوشگل د...

فصل دوم. p14یه دوش یک ساعته گرفتم و اومدم بیرون و عطرمو زدم،...

p13 فصل دوماومد سمتم و بغلم کرد، فهمیدم تهیونگ، عصبانی شده و...

وقتی به اجبار ازدواج کردی و..

#سناریو_درخواستیموضوع اسلاید بعد (این پارتِ اشتی هست)نامجون:...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط