p13 فصل دوم
p13 فصل دوم
اومد سمتم و بغلم کرد، فهمیدم تهیونگ، عصبانی شده و منم میخاستم حرصشو در بیارم نامجون و بغل کردم و گریه کردم و گونشو بوسیدم
ا. ت: ببخشید نامجون چیزی بهت نگفتم
کوکی: نامجون یه خبر دیگه ایم هست، ا. ت میگی یا بگم
ا. ت: چیو دقیقا
کوکی: در مورد بیماریت فک نکن ما نمیدونیم، ما ازهمه چیز خبر داریم قرص هاتم نمیخوری
نامجون:/بی.... بیماری چی ا. ت، توضیح بده ببینم چی میگه کوکی
ا. ت: عا.... پس بزار بگم حالا که فهمیدید، نامجون من البته چیز خاصی نیست با قرص حل میشه، من بیماری قلبی دارم همین
جیهوپ: دروغ میگه همین نیست، چند وقته سرفه های خونی ام داره چون قرص هاشو نمیخوره
ا. ت: ایشششش نمیتونی در گاراژ رو ببندی
جیهوپ:(زبون در میاره)
اومدم برم جیهوپ روبزنم تهیونگ از پشت بغلم کرد
ا. ت: ولم کن تا بزنمش تورخدا بزار بزنمش (استیکر گربه هست)
نامجون: ا.ت نمیخای توضیح بدی الان وقت مسخرع بازی نیست ا. ت (داد)
با داد نامجون سرجام میخکوب شدم رفتم پشت تهیونگ قایم شدم تاحالا اینجور شدن نامجون رو ندیده بودم اخرین بار ده سال پیش دیدم که باعث شد سه هفته بره تو کما(نمیدونم چرا این فیک ها که مینویسم هثش با بیمارستان سر و کار داره😂)
ا. ت؛: میگم چیز خاصی نیست قرصامو میخورم داد نزن لطفا فقط (گریه) اخرین باری که اینحور عصبانی شدی رفتی تو کما هق..... هق
نامجون: معذرت میخام ا. ت، لطفا به خاطر مادرت ظ هم که شده قرص هاتو بخور مادرت تورو سپرده به من
ا. ت: باشه ببخشید(بغض)
بگه ها رفتن و از همشون خداحافظی کردم و تهیونگ هم رفت رفتم بالا تو اتاق و به هیچ چیزی فک نکردم و خابیدم
ویو صبح:
با صدای زنگ گوشیم بلند شدم دیدم تهیونک داره زنک میزنه
ا. ت: اوووو بیست بار زنگ زده بزار ببینم چشه
ا. ت: انیوملکم بله چته خروس بی محل
تهیونگ: ا. تبرات لباس فرستادم بعدشم لنگ ظهره خرس، پدرم اسرار داره باید همین امشب نامزد کنیم
ا. ت: سریع نشستم رو تخت و جیغ زدم، چییییییییی یعنی چی امشب
تهیونگ: اخ گوشم کمتر جیغ بزن خرس منتظرتم ساعت ۷میام دنبالت
ا. ت: الو..... الو..... خروس بی محل قطع میکنی هوف
دستمو کشیدم لا موهام یهو در باز شد ونامجون پریشون و بالاتنه لخت اومد داهل اتاق
نامجون: چی شده ا. ت، اتفاقی افتاده برات
ا. ت(خندهههههه) خیلی......(خنده دیگه در حد غش) خیلی باحال شدی نگا قیافش، مردم از خنده، چیزی نیست پدر تهیونگ گفته باید امشب نامزد کنیم هوف
نامجون: اها مبارکه..... وایسا بینم چیگفتی الان
ا. ت: عام چیزه.....
نامجون: ا. تتتتتتتت، باشه اوکی ارومم اصلا به من چه، خوشبخت بشی من میرم اماده بشم برا نامزدیت
بغض. توی گلوی نامجون و عصبانیتش رو شنیدم با این حرفم پوکر شد و رفت تو اتاق بلند شدم رفتم حموم و یه دوش دیک ساعته ای گرفتم و اومدم بیرون و عطرمو زدم....
اومد سمتم و بغلم کرد، فهمیدم تهیونگ، عصبانی شده و منم میخاستم حرصشو در بیارم نامجون و بغل کردم و گریه کردم و گونشو بوسیدم
ا. ت: ببخشید نامجون چیزی بهت نگفتم
کوکی: نامجون یه خبر دیگه ایم هست، ا. ت میگی یا بگم
ا. ت: چیو دقیقا
کوکی: در مورد بیماریت فک نکن ما نمیدونیم، ما ازهمه چیز خبر داریم قرص هاتم نمیخوری
نامجون:/بی.... بیماری چی ا. ت، توضیح بده ببینم چی میگه کوکی
ا. ت: عا.... پس بزار بگم حالا که فهمیدید، نامجون من البته چیز خاصی نیست با قرص حل میشه، من بیماری قلبی دارم همین
جیهوپ: دروغ میگه همین نیست، چند وقته سرفه های خونی ام داره چون قرص هاشو نمیخوره
ا. ت: ایشششش نمیتونی در گاراژ رو ببندی
جیهوپ:(زبون در میاره)
اومدم برم جیهوپ روبزنم تهیونگ از پشت بغلم کرد
ا. ت: ولم کن تا بزنمش تورخدا بزار بزنمش (استیکر گربه هست)
نامجون: ا.ت نمیخای توضیح بدی الان وقت مسخرع بازی نیست ا. ت (داد)
با داد نامجون سرجام میخکوب شدم رفتم پشت تهیونگ قایم شدم تاحالا اینجور شدن نامجون رو ندیده بودم اخرین بار ده سال پیش دیدم که باعث شد سه هفته بره تو کما(نمیدونم چرا این فیک ها که مینویسم هثش با بیمارستان سر و کار داره😂)
ا. ت؛: میگم چیز خاصی نیست قرصامو میخورم داد نزن لطفا فقط (گریه) اخرین باری که اینحور عصبانی شدی رفتی تو کما هق..... هق
نامجون: معذرت میخام ا. ت، لطفا به خاطر مادرت ظ هم که شده قرص هاتو بخور مادرت تورو سپرده به من
ا. ت: باشه ببخشید(بغض)
بگه ها رفتن و از همشون خداحافظی کردم و تهیونگ هم رفت رفتم بالا تو اتاق و به هیچ چیزی فک نکردم و خابیدم
ویو صبح:
با صدای زنگ گوشیم بلند شدم دیدم تهیونک داره زنک میزنه
ا. ت: اوووو بیست بار زنگ زده بزار ببینم چشه
ا. ت: انیوملکم بله چته خروس بی محل
تهیونگ: ا. تبرات لباس فرستادم بعدشم لنگ ظهره خرس، پدرم اسرار داره باید همین امشب نامزد کنیم
ا. ت: سریع نشستم رو تخت و جیغ زدم، چییییییییی یعنی چی امشب
تهیونگ: اخ گوشم کمتر جیغ بزن خرس منتظرتم ساعت ۷میام دنبالت
ا. ت: الو..... الو..... خروس بی محل قطع میکنی هوف
دستمو کشیدم لا موهام یهو در باز شد ونامجون پریشون و بالاتنه لخت اومد داهل اتاق
نامجون: چی شده ا. ت، اتفاقی افتاده برات
ا. ت(خندهههههه) خیلی......(خنده دیگه در حد غش) خیلی باحال شدی نگا قیافش، مردم از خنده، چیزی نیست پدر تهیونگ گفته باید امشب نامزد کنیم هوف
نامجون: اها مبارکه..... وایسا بینم چیگفتی الان
ا. ت: عام چیزه.....
نامجون: ا. تتتتتتتت، باشه اوکی ارومم اصلا به من چه، خوشبخت بشی من میرم اماده بشم برا نامزدیت
بغض. توی گلوی نامجون و عصبانیتش رو شنیدم با این حرفم پوکر شد و رفت تو اتاق بلند شدم رفتم حموم و یه دوش دیک ساعته ای گرفتم و اومدم بیرون و عطرمو زدم....
- ۷۲.۴k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط