پارت پنجم
❣پارت پنجم❣
ویوی جونگکوک: وقتی اون دختره که اسمش ا/ت بود وارد اتاقم شد وسرم از روی برگه ها برداشتم چشم که بهش دوختم فورا به زمین چشم دوخت بر خلاف دخترهای دیگه
خیلی ناز بود ولی ریز و میزه ولی این حرفارو نباید بزرگترین باند مافیا بزنه تو افکارم بودم که صدای در رو شنیدم
ویو ا/ت: رفتم داخل آجوما گفت که برم ابرای ارباب قهوه ببرم منم قهوه درست کردم داخل فنجون ریختم و رفتم طبقه بالا ودر زدم
تق تق تق (مثلا صدای دره)
ا/ت: ارباب براتون قهوه آوردم بیام تو
جونگکوک: بیا تو
ویو جونگکوک: وقتی اومد واقعا اون لباس بهش میومد وخیلی ناز بود ولی صورتش قرمز بود
وقتی رفتم توی اتاقش روی تخت دراز کشیده بود
ا/ت: ارباب اینم قهوه تون. گذاشتم روی میز کنار تختش گفتم: چیزه دیگه ای نمیخواین من برم
جونگکوک: نه برو
ویوی جونگکوک: وقتی اون دختره که اسمش ا/ت بود وارد اتاقم شد وسرم از روی برگه ها برداشتم چشم که بهش دوختم فورا به زمین چشم دوخت بر خلاف دخترهای دیگه
خیلی ناز بود ولی ریز و میزه ولی این حرفارو نباید بزرگترین باند مافیا بزنه تو افکارم بودم که صدای در رو شنیدم
ویو ا/ت: رفتم داخل آجوما گفت که برم ابرای ارباب قهوه ببرم منم قهوه درست کردم داخل فنجون ریختم و رفتم طبقه بالا ودر زدم
تق تق تق (مثلا صدای دره)
ا/ت: ارباب براتون قهوه آوردم بیام تو
جونگکوک: بیا تو
ویو جونگکوک: وقتی اومد واقعا اون لباس بهش میومد وخیلی ناز بود ولی صورتش قرمز بود
وقتی رفتم توی اتاقش روی تخت دراز کشیده بود
ا/ت: ارباب اینم قهوه تون. گذاشتم روی میز کنار تختش گفتم: چیزه دیگه ای نمیخواین من برم
جونگکوک: نه برو
- ۳۰.۲k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط