{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☀️گیسوی شب☀️

☀️گیسوی شب☀️
# پارت دویست وهفده ....


گیسو :
با حس نوازش موهام وودست کوچلو وسردی که رو گونه ام بود متعجب چشامو باز کردم گلی رو به روم با لبخند وایساده بود برگشتم واز دیدن گلین پشت سرم متعجب شدم یعنی اون اتفاقای شیرین خواب بود ؟!
نشستم یهو زیر دلم تیر کشید
- آیییی ...
گلین خندید وگفت : خوبی
- تو..تو اینجا چیکار می کنی ؟
لبخند زد وگفت : آریا گفت بیام بهتری
- آریا ...
لبمو گاز گرفتم با مهربونی گفت : درد داری ؟
- وای ...گلین
دستامو جلو صورتم گرفتم آریا به گلین گفته بود ما چیکار کردیم؟!!!
گلین : بلند شو عزیزم یه دوش بگیر بیا صبحانه بخور فکر نمی کنی یکی رو خیلی نگران کردی
- گلین خواهش می کنم ...
دستی به موهام کشید وگفت : بیرون منتظریم بیا گلی
وقتی مطمئن شدم رفت از تخت اومدم پایین ورفتم حمام یه دوش آب گرم به کل حالمو عوض کرد حوله ام رو پوشیدم واز حمام اومدم بیرون گلین با لبخند داشت تخت رو مرتب می کرد انگار متوجه حضورم شد که گفت : این همه عکس از آریا ...هوم از کجا اومده ؟
خجالت می کشیدم به صندلی اشاره کرد وگفت : لباسات اونجاست می تونی بپوشی
- گلین ...آریا به ...
سخت بود حرفمو بگم گلین خودش گفت : فقط به من گفته من خواهرتم گیسو از من خجالت می کشی
- اشتباه کردم ...وای مامان ...
اخم کرد وگفت : شششش ساکت گیسو فکر می کنی آریا اینا رو از تو بشنوه چیکار می کنه اون به اندازه کافی حالش بده ...پس بیا ودرموردش حرف نزنیم لباس بپوش بیا
از اتاق رفت بیرون لباس پوشیدم وموهام رو یکم سشوار زدم واز اتاق اومدم بیرون آریا چطور تونست به گلین بگه رفتم سالن آریا رو مبل تک نفری نشسته بود ودستاش تو موهاش چنگ زده بود معلوم بود حال اونم خوش نیست شاید این موضوع برای خیلی ها عادی بود ولی برای آریا از همع سخت تر بود می دونستم الان کلی با خودش درگیره که چرا این کارو کرده اینکه بچه نبوده ومی تونست خود دار ترباشه ولی غریزه ای مردونه بود وخواسته ای خودمن
رفتم نزدیک مبلش سرشو بالا آورد ونگام کرد لب پایینش رو تو دهنش مکید واروم جوری که گلین نشنوه گفت : بهتری
- خوبم ...تو خوب نیستی
نفسشو فوت کرد وگفت : دیشب خوب نبودی ترسیدم تو خواب هذیون می گفتی مجبور شدم به گلین بگم
نشستم مبل کناریش ونگاش کردم مثله یه پسر بچه گناهکار بود که کلی پشیمون بود
- آریا
سرشو بالا اورد وگفت : جونم
- من گرسنمه بریم صبحونه بخوریم
لبخند کمرنگی زد وگفت : بریم ..خانمم
لبمو گاز گرفتم آروم خندید ومنتظر بود من بلندشم باهاش هم قدم شدم تو آشپزخونه گلین کاچی درست کرده بود بجای من اریا خجالت می کشید
دیدگاه ها (۸)

پارت ۹

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟗ویو اِریامرد دستش رو داخل کت برد.اِریا...

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

پارت ۱۴ ° تـــــو اینجااا با ددی من چیکار می‌کنی ؟؟× روانم پ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_43سری تکون دادم _پناه کریمی!...

وقتی اعضا اومدن یوری هنوز توی اتاقش بوددر زدم و رفتم توی اتا...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟓پارت 33 و 34 داخل هایلایته*صدای قدم‌ها...

پارت ۴:ویو تهیونگ:صبح ساعت ۱۱ بیدار شدم و رفتم دوش گرفتم و ا...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط