با رفیق فابم دعوام شدع بود این روزا خیلی داغون بودم

با رفیق فابم دعوام شدع بود .. این روزا خیلی داغون بودم .. همکلاسیامون میخواستن ما دوتا باهم اشتی کنیم برا همون توی پارک قرار گذاشتیم .. کلی ذدق کردم کع قراره دوباره برم کنارشو باهاش اوکی شم ...
بلاخره روزی که منتظرش بودم رسید .. قرار واسه ساعت ۳ بعد از ظهر بودو من از ساعت ۱۰ صبه دارم اماده میشم .. ساعت ۲ بود راه افتادم به سمت پارکی کع قرار گذاشتع بودیم .. پارک از خونه ما دور بود برا همون زود تر راه افتاده بودم .. ساعت یه ربع سه رسیدم پارک .. رفتم جایی کع گفته بودن ولی خب هیشکی نبود .. ساعت شد ۳ و ربع کع دیدم رفیق فام کسی کع دنیامو ایندمو بلش ساخته بودم کسی کع بیشتر از همه دلم میخواستش دست تو دست دشمنم داره به سمتم میاد .. دنیا رو سرم خراب شد .. با خودم گفتم حتما اشتبا میکنم . اومدن پیشم به رفیقم سلام کردم اونم بم سلام کرد و به کسی کع خیلی ساله باهام دشمنه اشاره کرد و ادامه داد " خب توی این مدت که باهم قهر بودیم من یه رفیق بهتر پیدا کردم اون خیلی بهتر از توعه و واسم هامیه شرمنده ولی با اون حالم بهترع " بعد رفت توی بغلش بعدم دست توی دست هم از جلوی چسام دور شدن ......


جون چی نوشتما 😂 خدایی این همه مغر داشتمو و نمیدونستم 😅😅
دیدگاه ها (۹)

گوشه اتاقم نشسته بودمو سرمو بین دستام گرفته بودم انروز روز خ...

کنار پنجره اتاقم نشسته بودم ، هوا بارونی بود .. دلم براش خیل...

با خانوادم دعوام شد از خونه زدم بیرون و توی خیابون راه افتاد...

من شاید یه وقتا کم باشم یه وقتا اعصبی باشم یه وقتا حال نداست...

امروز توی پارک نشسته بودم تا طراحی جدیدم رو کامل کنم، فکر کن...

چند پارتی

#Two_different_objects ویو جونکوکوقتی لیلی وارد شد شناختمش و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط