{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدربزرگ رفت. عطر شمعدانی ها کم رنگ شد. دیگر صدای نفس نفس

پدربزرگ رفت. عطر شمعدانی ها کم رنگ شد. دیگر صدای نفس نفس زدنهای یک عزیز نمی آید. دیگر کسی شاهد لم دادنهای او ، روی تشک و بالشتک معروفش نیست. پدربزرگ برای خودش خانه ای خرید و برای همیشه زندگی اش را از ما جدا کرد. اما نمی دانم چرا در این هوای سرد، پالتو و کلاهش را فراموش کرده. از چهره اش همین چند قاب عکس جا مانده است و یک شناسنامه که صفحاتش با مهر «باطل شد» ورق می خورد.


بی قرار دستهای تو، پشت پنجره

پشت پنجره، همان جایی که کبوترها بی قرار دستهای تواند، دیگر هیچ بهانه ای برای دیدنت نیست... هیچ زمانی گندمهای ریخته شده با پای گرسنگی، عطر دستهای تو را برایشان به ارمغان نخواهد آورد. نه... دانه ها مهم نبودند. شور تو مهم بود. عشقی که تو را به پای پنجره ها می کشاند. از حرم نفس های تو بود که کبوتری در هوای سرد زمستان جان دوباره می رفت و بعد از این همه سال من همیشه به این فکر میکنم که چرا کبوترها راه قبرستان را بلد نیستند؟!
دیدگاه ها (۶)

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»بابا.جون.مهربونم😔می‌دانی؟...

عاشقانه های شبنم

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۸: «راز ...

وقتی تو مال منی ، وقتی در لحظه های دلتنگی در کنارمی ،دیگر چه...

Otagh baghli Part 59«ویو جونگکوک »جونگکوک : باشه تهیونگ گفتم...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط