{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهپارت

پادشاه(پارت ۱۷)
*میهو خندید و فرار کرد *
..
*فردا صب*
*میهو از اتاقش اومد بیرون *
میهو: عه سلام شین وو
شین:سلام میهو
میهو:منتظر من بودی
شین :آره میخاستم ی جیزی بگم
میهو:بگو
شین :ی لیست اومده هر کس که نمیخواد تو قصر بمونه میتونه اسمش رو بنویسه میخواستم ببینم میخوای اسم تو رو. بنویسم
میهو:راستش من دیکه نمیخوام از قصر برم بیرون
شین:چرا آها بخاطر علی حضرت میگه نه؟
میهو:آره
شین :ی قولی بده به من
میهو:چه قولی
شین:من اسم خودم رو نوشتم تا برم ولی این قول رو فراموش نکن
میهو:باش حالا بگو
شین: حرگز عاشق علی حضرت نشو
میهو:چرا
شین : هرکسی که نزدیک به شاهه کشته میشه میدونی که
میهو:آره میدونم
شین:آفرین حرگز نزدیکش نشو
میهو:باشه م..من باید برم خداحافظ
شین :بای
میهو ویو:
من حالا چیکار کنم شاه عاشقه منه منم دوسش دارم حالاهم شین میگه عاشقش نشو من چیکار کنم خداا
*ته رفت پیش مشاور*
م.ش : علی حضرت اینم لیست اونایی که میخوان برن
ته:ببینم شین وو هم میخواد بره
م.ش:بله
ته:ولی چرا
م.ش:نمیدونم راستی شما باید ی زن بگیرید که جای ملکه رو پر کنه
ته:ولی نمیدونم مادر هم راضی میشن یا نه
م.ش :پس باید میهو حامله بشه اگه حامله بشه هیچکس نمیتونه کاری بکنه
ته:یعنی اونکار ها رو
م.ش:بله
ته:من نمیتونم انجام بدم
م.ش :نکنه احساستون واقعی نباشه
ته:چی میگی من عاشقشم
م.ش:پس باید انجام بدید
ته :من نمیتونم به جاش مادر رو راضی میکنم
م.ش :باش
پرش زمانی به شب_-_
*میهو وارد اتاق ته شد *
ته:او برگشتی
میهو:آره
ته:بیا اینجا کارت دارم
میهو:باشه
*میهو رفت جلو*
ته :راستش مشاور به من گفت که زود باید جای ملکه رو پر کنم میشه با من ازدواج کنی
میهو:خب من وقت لازم دارم
ته:او باش هر طور راحتی
میهو :حالا باید برم
ته:کجا داری میری
*دستش رو گرفت *
ته :نمیخوای به ته ات بوس بدی🥺
میهو:به حد کافی دادم
ته :من بازم میخوام
میهو:باش بابا
*بعد جدا شدن*
میهو:دیگه میرم
ته:برو ب سلامت
میهو :بای
ته :بای
میهو:بای
ته:خب برو
میهو:نمیتونم برم
ته:چرا
میهو:میخوام پیشت بمونم
ته:خب بیا باهم بخوابیم
میهو:باش*ذوق*
*میهو گرفت خوابید ولی ته بیدار بود *
*یهو در باز شد *
خ.ز:علی حضرت شین وو آسیب دیده
ته:باش الان اومدم
فلش بک به ی ساعت پیش^
سوهو:چرا میخوای بری
شین:دیگه نمیتونم تو قصر بمونم
سوهو:ولی تو رفتی کی اینجارو اداره کنه
شین:تو من بهت عتماد دارم
سوهو:*لبخند*
شین:چقدر سوآ رو دوست داری
سوهو:خیلییی تازه رفتم براش کادو خریدم
شین:اوو خوبه
سوهو:مراقب باش
*شین رو بغل کرد و چرخوند *
شین:سوهو سوهو
سوهو: داشتی تیر میخوردی هاا *از دهنش خون اومد*
شین:ولی سوهو خودت چی
سوهو:این همه کار واسم کردی اینم جبرانش *اروم*
*شین سوهو رو خوابوند زمین *
سوهو:داداش میشه این کادو ...
دیدگاه ها (۰)

پادشاه(پارت ۱۸)سوهو:میشه این کادو رو به سوآ بدی شین: باش *بغ...

پادشاه(پارت ۱۹)ته:بای .....ته:میهو بیا بریم میهو:باش شین ویو...

اشتباه کردم 🫂💔(پارت آخر )کوک ویو:رفتم داخل دیدم جیمین نشسته ...

برداشتم نامه رو خوندم بهش گفتم ته:برو پیش پدرت میهو:نه الان ...

تک پارتی ته

فصل دو ( چرا من؟)پارت ۳🎀😐ات: اقای×× و تهیونگ چرا نمیاین؟؟ اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط