فصل شب دردناک
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۴۳
جونکوک سمته کمد رفت و با برداشتن لیوان سمته همسرش رفت کنارش گذاشت و به اپن تکیه داد
جونکوک: عشقم ... امروز تو و جی کی چی میگفتین ؟
دختره همان جوری که مشغول درست کردن قهوه بود گفت
ات: کیی...
جونکوک: نمیدونم میگفتین ایی زخمه هیچی نیست و از این چیزا ...
ات : آهان اون رو میگی چیزه جی کی گیره داده بود به زخم های رو گردنم همش میگفت اینا چین دردت میاد بهش دست بزنم ایی پسرم چه به فکر مادرش هست
جونکوک به پشت سر همسرش قدم برداشت و دست هایش را دوره کمر همسرش حلقه کرد نوازش وار رو شکم همسرش دستش را میکشید
ات مخالف این کار گفت .. ات : جونکوک برو عقب زشته
جونکوک: مگه زن یه نفر دیگی رو بغل میکنم
ات : هر چی ب....راستی تو چرا باید زن یه نفر دیگه رو بغل کنی ها ...
جونکوک به آرامی بوسی رو گردن دختره گذاشت
با سرفه کسی هر دو چرخیدن سمته در
یوکی وارد آشپزخونه شد و ليوان را گذاشت رو میز و سمته در قدم برداشت ولی ایستاد روبه جونکوک کرد .... یوکی : درسته تازه آمدی از امریکا هیونگ ولی اینجا جاش نیست
جونکوک: به تو چه برو پی کارت
دختره با خجالت زده روبه شوهرش کرد .. ات : زشته جونکوک من که گفتم ناسلامتی مهمون تو خونه هست
یوکی از آشپزخونه خارج شد و سمته مبل ها رفت و جلو تلویزیون با نشست باز هم به چهره غرق در خنده های یارش بود ای دردی که در این سال ها کشیده بود را چی میگفت هنوزم عاشق اون پسری بود..
__،_،_،_،_،_،_،_،_،_،_،_،
دختره مشغول شانه کردن موهای بلند خرمای رنگش بود و در دید آینه چشم دوخته به شوهرش که رو تخت نشسته بود
ات : جونکوک عشقم دیدی یوکی هنوزم چجوری به ایل سونگ نگاه میکنه
جونکوک چشم برداشت از صفحه گوشی و به همسرش دوخت
جونکوک: درسته عشقم ولی از کجا میدونی دو سال گذشته خب نمیشه گفت احساساتش هنوزم همونه ...
دختره رو صندلی چرخید و چشم دوخته به شوهرش
ات : شوهرم عشقم اگه صد سالم بگذره بازم احساسات عوض نمیشه ... عشقم تو کی اولین دفعه عاشقم شدی ؟
دختره با ذوق گفت و منتظر شوهرش ماند ... جونکوک با گذاشتن گوشی رو تخت اشاره ای کنارش کرد ... جونکوک: بیا اینجا شونت رو هم بیار تا موهات رو شونه کنم
دختره با ذوق از رو صندلی جلو میز آرایش بلند شد و سمته تخت رفت روبه رو شوهرش نشست و بهش پشت کرد
جونکوک: چه موهای خوشگلی داری دلبندم
ات : چی دلبندم !
جونکوک: آره چطور خوشت نیومد
ات : نه خوشم نیومد
شوهرش دست از شانه کردن موهای همسرش برداشت و شانه را پرت کرد رو تخت با اخم بهش خیره شد دختره با پرت کردن شانه سمته شوهرش چرخید شوکه با لب های غنچه ای زول زد
ات : چی شده عشقم
جونکوک: دیگه بهم نگو عشقم
ات : چرا چی شده
و دختره نگران این حرف را گفت و با اخم شوهرش مواجه شد
ات : از دستم ناراحتی شدی
پارت ۱۴۳
جونکوک سمته کمد رفت و با برداشتن لیوان سمته همسرش رفت کنارش گذاشت و به اپن تکیه داد
جونکوک: عشقم ... امروز تو و جی کی چی میگفتین ؟
دختره همان جوری که مشغول درست کردن قهوه بود گفت
ات: کیی...
جونکوک: نمیدونم میگفتین ایی زخمه هیچی نیست و از این چیزا ...
ات : آهان اون رو میگی چیزه جی کی گیره داده بود به زخم های رو گردنم همش میگفت اینا چین دردت میاد بهش دست بزنم ایی پسرم چه به فکر مادرش هست
جونکوک به پشت سر همسرش قدم برداشت و دست هایش را دوره کمر همسرش حلقه کرد نوازش وار رو شکم همسرش دستش را میکشید
ات مخالف این کار گفت .. ات : جونکوک برو عقب زشته
جونکوک: مگه زن یه نفر دیگی رو بغل میکنم
ات : هر چی ب....راستی تو چرا باید زن یه نفر دیگه رو بغل کنی ها ...
جونکوک به آرامی بوسی رو گردن دختره گذاشت
با سرفه کسی هر دو چرخیدن سمته در
یوکی وارد آشپزخونه شد و ليوان را گذاشت رو میز و سمته در قدم برداشت ولی ایستاد روبه جونکوک کرد .... یوکی : درسته تازه آمدی از امریکا هیونگ ولی اینجا جاش نیست
جونکوک: به تو چه برو پی کارت
دختره با خجالت زده روبه شوهرش کرد .. ات : زشته جونکوک من که گفتم ناسلامتی مهمون تو خونه هست
یوکی از آشپزخونه خارج شد و سمته مبل ها رفت و جلو تلویزیون با نشست باز هم به چهره غرق در خنده های یارش بود ای دردی که در این سال ها کشیده بود را چی میگفت هنوزم عاشق اون پسری بود..
__،_،_،_،_،_،_،_،_،_،_،_،
دختره مشغول شانه کردن موهای بلند خرمای رنگش بود و در دید آینه چشم دوخته به شوهرش که رو تخت نشسته بود
ات : جونکوک عشقم دیدی یوکی هنوزم چجوری به ایل سونگ نگاه میکنه
جونکوک چشم برداشت از صفحه گوشی و به همسرش دوخت
جونکوک: درسته عشقم ولی از کجا میدونی دو سال گذشته خب نمیشه گفت احساساتش هنوزم همونه ...
دختره رو صندلی چرخید و چشم دوخته به شوهرش
ات : شوهرم عشقم اگه صد سالم بگذره بازم احساسات عوض نمیشه ... عشقم تو کی اولین دفعه عاشقم شدی ؟
دختره با ذوق گفت و منتظر شوهرش ماند ... جونکوک با گذاشتن گوشی رو تخت اشاره ای کنارش کرد ... جونکوک: بیا اینجا شونت رو هم بیار تا موهات رو شونه کنم
دختره با ذوق از رو صندلی جلو میز آرایش بلند شد و سمته تخت رفت روبه رو شوهرش نشست و بهش پشت کرد
جونکوک: چه موهای خوشگلی داری دلبندم
ات : چی دلبندم !
جونکوک: آره چطور خوشت نیومد
ات : نه خوشم نیومد
شوهرش دست از شانه کردن موهای همسرش برداشت و شانه را پرت کرد رو تخت با اخم بهش خیره شد دختره با پرت کردن شانه سمته شوهرش چرخید شوکه با لب های غنچه ای زول زد
ات : چی شده عشقم
جونکوک: دیگه بهم نگو عشقم
ات : چرا چی شده
و دختره نگران این حرف را گفت و با اخم شوهرش مواجه شد
ات : از دستم ناراحتی شدی
- ۸.۰k
- ۲۶ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط