{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل شب دردناک

فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۴۲


شوهوآ: منم همین طور
از بغل گرم خواهرش بیرون رفت .. و هیونگ نین هم وارد سالن شد دختره بعد از روبوسی با هیونگ نین جونکوک سمتش رفت و هیونگ نین بغل گرفت
بعد از احوال پرسی کوتاه سمت مبل ها رفتن خیلی خوشحال مشغول حرف زدن بودن
ات : خاله جون بیا بغل من بیا
دستش را سمته خواهر زاده اش دراز کرد و میجی سمتش رفت با لباس های سفید و تل سر کوچیکی خیلی دختره نازی بود خال اش او را در اغوشش گرفت و رو پاهایش نشوند اش
ات : چه خوشگل شدی عزیزم
شوهوآ: به پدرش رفته مگه نه
هیونگ نین : نه اشتباه میکنید مادرش مثل قرص ماه می‌مونه
شوهوآ دست شوهرش را گرفت و او هم بوسی رو دست همسرش گذاشت ... باز هم با صدا در جونکوک از رو مبل بلند شد سمته در قدم برداست با کشیدن دست گیره در خود به خود باز شد و ایل سونگ را همراه با دست گول دید خوشحال هم را بغل گرفتن و این بغل دوستانه را به اتمام رساندن کیسه ای ایل سونگ جلو جونکوک گرفت ..
ایل سونگ: هائمول پجون آوردم می‌خورید
جونکوک: چرا که نه
یوکی : اوپااااااا دلم برات یه زره شده
با پریدن در آغوش بردارش بوسی رو گونه برادرش گذاشت
یوکی : اوپا دلم برات خیلی تنگ شده بود چه خوشتیپ شدی
جونکوک: یوکی مثل قبل فقد زره الکی میزنی
هر دو خنده ای کردن و سمته سالن رفتن جی کی با دیدن دایی اش با بدو سمتش رفت ..
_________

ایل سونگ: غذا خیلی خوشمزه شده ات دستت درد نکنه
خواهرش با لبخند جوابش را داد .... ات : ممنون هیونگ
یوکی : واو سوپش محشره
شوهوآ مشغول دادن غذا به دخترش بود ... و ات هم مشغول جی کی بود به خوبی به پسرش غذا میداد تا اخره میز شام خیلی حرف میزدن و خوشحال شوخی و خوشبختی بود ... وقتی شام رو خوردن همه مشغول جم کردن ظرفا ها شدن بجز ایل سونگ... دست هایش را بالا برد و بالاسری قفل کرد ..
ایل سونگ: کارتون خیلی خوبه
جونکوک: کم زر بزن بیا کمک کن
ایل سونگ: دستم درد میکنه دوست ندارم
جونکوک با زدن لگتی به پا ایل سونگ گفت ... جونکوک: ایل سونگ احمق !
ایل سونگ: ات به این شوهرت یه چیزی بگو
دختره که تو آشپزخونه خونه بود با صدا بلند داد زد... ات : عشقممممم تا میتونی .... کتکش بزن
جونکوک خنده ای کرد و با برداشتن ظرف ها سمته اشپر‌خونه رفت...
ات : شوهوآ هیونگ نین شما برید سالن دیگه کار اینجا تموم شده
شوهوآ : باشه خواهری این ها رو هم بزارم اونجا ...
ات : هیونگ میشه این زنت رو ببری سالن من قهوه ها رو میارم
هیونگ نین: باشه بریم شوهوآ
شوهوآ: ولی عزیزم
هیونگ نین : بریم عشقم اینجا کارش تموم شد ..
جونکوک وارد آشپزخونه شد و ظرف ها را گذاشت رو اپن و سمته همسرش رفت که مشغول چیدن فنجان ها بود ..
ات : جونکوک اون لیوان رو بیار

اسلاید ۲ میجی
دیدگاه ها (۳)

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۳جونکوک سمته کمد رفت و با برداشتن لیو...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۴دست هایش را با قاب صورت شوهرش درست ک...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۱ جی کی زود رو تخت ایستاد و با صدا بل...

فصل۲ |شب دردناک|پارت ۱۴۰جی کی مثل همیشه با عروسک خرگوشی اش ب...

عکس جدید

نام فیک: عشق مخفیPart: 34ویو ات*یکساعت طول کشید امتحانمو داد...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.4بیشتر از نیم ساعت صدای جونگکوک از توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط