☕️مدرس کمی پشت و روی کاغذ را نگاه کرد و بعد گفت: « این چی

☕️مدرس کمی پشت و روی کاغذ را نگاه کرد و بعد گفت: « این چیست؟ »
مرد گفت: این چِک است. هدیه ای که جناب سفیر برای شما فرستاده اند. »
مدرس گفت: « با این چکار میکنند؟ »
اینرا میتوانید به بانک بدهید و پول نقد بگیرید.

☕️مدرس کمی مرد را نگاه کرد و گفت: « سفیر انگلستان چرا این چک را برای من فرستاده است؟ »
چون آقای سفیر به شما ارادت دارند.
مدرس کمی فکر کرد. یک دفعه به یاد روزی افتاد که نماینده ای از طرف سفیر پیش او آمده بود و میگفت: « جناب سفیر توصیه کرده اند اگر امکان دارد کمی در مجلس سخت گیری نکنید و اجازه بدهید، جناب سردار سپه راحتتر مشکلات کشور را با شما در میان بگذارد. »، او هم جواب داده بود: به آقای سفیر سلام برسانید و بگویید ما صلاح کشورمان را بهتر از شما میدانیم.

☕️مرد گفت: « بالاخره جواب آقا چیست، چک را قبول میکنند ؟ »
مدرس به خودش آمد. مرد را نگاه کرد و زد زیر خنده. مرد با تعجب مدرس را نگاه کرد. مدرس چک را به طرف او گرفت و گفت: « لطفاً این چک را به آقای سفیر برگردانید و بگویید که مدرس گفت، من فقط سکه طلا قبول میکنم. تازه آن را هم باید بار شتر کنند و در روز روشن برایم بیاورند. »
مرد چک را گرفت و گفت: « حتماً پیغام شما را به آقای سفیر می رسانم. »......
سفیر نگاهی به چک کرد و با تعجب گفت: « یعنی این مرد چک را قبول نکرد ؟ » .....
و همانطور که چک را برانداز میکرد، پوزخندی زد و گفت: « این مرد خیلی زرنگ است. معلوم است که پول و طلا نمی خواهد. فقط میخواهد آبروی ما را در دنیا ببرد. »

#چای_خوش_عطر_پیرمرد
#آیت_الله_مدرس
#بریده_کتاب
✅پاتوق کتاب شهید زینب کمایی
@maghar98
دیدگاه ها (۲)

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۲ سه روز بعد، دوباره زنگ در به صدا درآم...

Part11آقای لی وارد دفتر شد.مدیر گفت: — آقای لی، پرونده‌ی جک ...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۴ — انتخابسه نفر داخل اتاق نشسته بودند.جونگ...

### A Shadow Named You### سایه‌ای به نام تو### P.13(روایت از...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 37جشن قصر از چیزی که ویولت تصور می‌ک...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑 🍓🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «من خودم انتخابش کرد...

🍷 شراب قرمزقسمت هفتم: خائنصدای قفل شدن در، داخل اتاق پیچید.ر...

《اسیر یک قرارداد》پارت ۸مین‌جو: تو اینجا چیکار می‌کنی؟سومیاو ...

فیک: بابای سخت گیر من — part 14[سوآ پشت سر کوک وارد اتاق مطا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط