{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیامبری از کنار خانه مان عبور کرد .

پیامبری از کنار خانه مان عبور کرد .
ما هزار تا ویا شاید بیشتر در بسته داشتیم
ونا امیدی .
ایشان برایمان کلید اورد .
اما ...
ما نام بزرگ خدای را بردیم
در ب ها بی رحصت کلید ها باز شد .
دیدگاه ها (۳)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۳۸ات جعبه را از جونگوک گرفت و با ...

#رشد #آگاهی #آگاهی_بخشی#انسان#خودشناسی#رشد_شخصی #متن #حرف #س...

LESSON

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p40دروازه‌های قلعه با صدای سنگینی پشت سرش...

(debt (part 2

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

🖤 پارت ۳۷ | «اتاق ۱۳»راهروی ساختمان تاریک بود.صدای قدم‌های ل...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_6 فصل سوم | اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط