همه شوکه بود نه از این حال مین جی از این افکارش میونشی
همه شوکه بود نه از این حال مین جی از این افکارش . میونشی آروم نگاهش کرد .. سپس سرش را از آغوش برادرش بیرون کشید ..
مین جی با گریه داد زد : خدا یا منو ببخش ولی داداشم رو نگیر .. حالا سمت دیگری از موهایش را تا بالا از گردن برید و تمام موهای بلندش روی زمین فرود آمدن .. درونش غم و اندوهی میگشت .. فراوان از درد زجه زد .. میونشی محکم مچ دست های مین جی را گرفت و آن تیغ از دستش سر خورد پایین محکم و با بغض داد زد : دهنتو ببند .. جیمین هیچیش نمیشه .. میفهمی .. دهنتو ببند کافیه ..
مین جی اشک ریخت و قلبش تیر کشید سرش فرود آمد روی شانه مینوشی .. دخترک بیشتر محکم گفت : هرچی بگی .. بازم قوی باش.. این چیزی بود که همه شما میگفتین .. تو و جیمین
بلاخره اشک هایش را پاک کرد و اروم گفت : تو عمرم آدم قوی مثل تو و جیمین ندیدم .. تو هر حالت .. تو هر زمان و تو هر لحظه شما قوی بودین .. تو این بیمارستان قویترین شما هستین .. مین جی حتی اسمتم شبیح به اسم جیمینه ..
نرم مو های مین جی را بوسید و کمکش کرد و هر دو بلند شدن .. مینوشی آروم مین جی را در کنار. یوبین نشاند سپس زل زد به موهای تیکه بر تیکه مین جی .. شاید این نحث بودن لباس های سفید خودش بود .. قلبش میلرزید
اشک میریخت و کنار صندلی روی زمین سر خورد پایین پلک نمیزد حرف نمیزد و در سکوت
مین جی با گریه داد زد : خدا یا منو ببخش ولی داداشم رو نگیر .. حالا سمت دیگری از موهایش را تا بالا از گردن برید و تمام موهای بلندش روی زمین فرود آمدن .. درونش غم و اندوهی میگشت .. فراوان از درد زجه زد .. میونشی محکم مچ دست های مین جی را گرفت و آن تیغ از دستش سر خورد پایین محکم و با بغض داد زد : دهنتو ببند .. جیمین هیچیش نمیشه .. میفهمی .. دهنتو ببند کافیه ..
مین جی اشک ریخت و قلبش تیر کشید سرش فرود آمد روی شانه مینوشی .. دخترک بیشتر محکم گفت : هرچی بگی .. بازم قوی باش.. این چیزی بود که همه شما میگفتین .. تو و جیمین
بلاخره اشک هایش را پاک کرد و اروم گفت : تو عمرم آدم قوی مثل تو و جیمین ندیدم .. تو هر حالت .. تو هر زمان و تو هر لحظه شما قوی بودین .. تو این بیمارستان قویترین شما هستین .. مین جی حتی اسمتم شبیح به اسم جیمینه ..
نرم مو های مین جی را بوسید و کمکش کرد و هر دو بلند شدن .. مینوشی آروم مین جی را در کنار. یوبین نشاند سپس زل زد به موهای تیکه بر تیکه مین جی .. شاید این نحث بودن لباس های سفید خودش بود .. قلبش میلرزید
اشک میریخت و کنار صندلی روی زمین سر خورد پایین پلک نمیزد حرف نمیزد و در سکوت
- ۷.۱k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط