قطار فصل ها از مهر به راه می افتد
قطار فصل ها از مهر به راه می افتد
در ضیافت دفتر و مداد و همکلاسی ،
پر می شود هوا
با مهربانی دست ها
و عطر خوش الفبا درحرف هایش.
زنگ اول ،
مدادی آبی به دستم داد
تا آبی ترین سرود آزادی را بنویسم.
زنگ دوم،
درخت بادام کوچکی کشید
تا ترجمان انتظار باشد.
زنگ آخر،
با خودکار در آخرین صفحه ی دفترم
دوبال کشید...
دفترم را باز می کنم
در ایستگاه بهار
در پیچ اردیبهشت،
دوازده قدم بر می دارم
عطر شکوفه های گیلاس می دود میان کلاس
و چشمک می زنم به درخت بادام بارور.
صدایم عطر پرنده می دهد،
به چشم های همیشه مهربانش نگاه می کنم
و چقدر دلتنگ سرمشقی تازه ام.
در ضیافت دفتر و مداد و همکلاسی ،
پر می شود هوا
با مهربانی دست ها
و عطر خوش الفبا درحرف هایش.
زنگ اول ،
مدادی آبی به دستم داد
تا آبی ترین سرود آزادی را بنویسم.
زنگ دوم،
درخت بادام کوچکی کشید
تا ترجمان انتظار باشد.
زنگ آخر،
با خودکار در آخرین صفحه ی دفترم
دوبال کشید...
دفترم را باز می کنم
در ایستگاه بهار
در پیچ اردیبهشت،
دوازده قدم بر می دارم
عطر شکوفه های گیلاس می دود میان کلاس
و چشمک می زنم به درخت بادام بارور.
صدایم عطر پرنده می دهد،
به چشم های همیشه مهربانش نگاه می کنم
و چقدر دلتنگ سرمشقی تازه ام.
- ۱.۵k
- ۲۲ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط