رمان عشق در اولین نگاه
رمان عشق در اولین نگاه
پارت1
اه از صبح تا الان دارم مث چی جون میکنم بگو مادر من مگه سرویس نیست که حالا حتما باید خونه رو عوض کنیم
اصلا همون مدرسه قبلم میموندم چی میشد مگه اخه هوفففففففف
_مامان_چیه سه ساعته اونجا وایسادی برو بقیه وسایل رو بیار دیگه
*مامان جان من حالا حتما باید خونه رو عوض میکردیم؟
_مامان_بده مگه خواستیم راه رفت و امد تورو کوتاه کنیم بیشتر درس بخونی؟
*مامان من که با سرویس رفت و امد میکنم حالا یک دقیقه دیرتر چه یه دقیقه زودتر چه فرقی میکنه؟
_مامان_من چه میدونم این حرفارو باید زودتر میگفتی ن الان الانم بدو بیا کمک بدو
*چشم امدم
*********
الان ساعت سه نصفه شبه و من فردا اولین روز مدرسمه و هنوز دارم حمالی میکنم
*مامان جان بسه دیگه خستم بخدا فردا باید برم سر کلاسا
_مامان_چقدر غر میزنی اگه اینقدر که غرمیزنی کار میکردی الان کارا تموم شده بود
*وا مامان من کی غر زدم اصلا من چیکاره ام من فقط باید حواسم به درسام باشه و درس بخونم چرا مثلا باید بابا و باراد بخوابن من که مدرسه دارم باید بیدار بمونم بیا بریم بخوابیم قول میدم فردا بعد مدرسه کمکت کنم قول باشه؟
_مامان_باشه ی پتو بالش ببر برو پیش اونا بخواب منم یکم دیگه میام
*باشه شب بخیر
صبح باصدای مامان از خواب بیدارشدم باهزار بدبختی تونستم لایه چشمام رو باز کنم
*هوممم
_مامان_هوم چیه بلند شو مثلا باید بری مدرسه
*باش یکم دیگه
_مامان_یعنیچی یکم دیگه میگم مدرسه داری ،بیدار میشی یا سطل اب روت خالی کنم؟
*همه مامان دارن مام مامان داریم
بعدش یواش یواش مثل این ادمایه نود ساله نشتم سرجام
*مامان مانتو شلوارم کجاس؟
_مامان_من از کجا بدونم تو دیروز مثل بچه هات بقلشون کرده بودی؟
*خوب میترسیدم چروک شه
باز اون خوابه امده بود سراغم داشتم کم کم رو به پشت میرفتم کهدوباره بخوابم که با پس گردنی مامان کلا فهمیدم دیگه واقعا نمیشه بخوابم
از سرجام بلندشدم رفتم دستشویی و رفتم دنبال مانتو شلوارم
حالا کجا گذاشتمشون خدا داند
خدا این مخه من دارم؟
اخرم پشت در یکی از اتاقا پیداشون کردم مانتو شلوارم سورمه ایی تیره بود با مقنعه مشکی
قابل تحمل بودن کوله مشکیم رو هم که گوشه اتاق بود برداشتم و از اتاق بیرون زدم
نظر یادتون نره
پارت1
اه از صبح تا الان دارم مث چی جون میکنم بگو مادر من مگه سرویس نیست که حالا حتما باید خونه رو عوض کنیم
اصلا همون مدرسه قبلم میموندم چی میشد مگه اخه هوفففففففف
_مامان_چیه سه ساعته اونجا وایسادی برو بقیه وسایل رو بیار دیگه
*مامان جان من حالا حتما باید خونه رو عوض میکردیم؟
_مامان_بده مگه خواستیم راه رفت و امد تورو کوتاه کنیم بیشتر درس بخونی؟
*مامان من که با سرویس رفت و امد میکنم حالا یک دقیقه دیرتر چه یه دقیقه زودتر چه فرقی میکنه؟
_مامان_من چه میدونم این حرفارو باید زودتر میگفتی ن الان الانم بدو بیا کمک بدو
*چشم امدم
*********
الان ساعت سه نصفه شبه و من فردا اولین روز مدرسمه و هنوز دارم حمالی میکنم
*مامان جان بسه دیگه خستم بخدا فردا باید برم سر کلاسا
_مامان_چقدر غر میزنی اگه اینقدر که غرمیزنی کار میکردی الان کارا تموم شده بود
*وا مامان من کی غر زدم اصلا من چیکاره ام من فقط باید حواسم به درسام باشه و درس بخونم چرا مثلا باید بابا و باراد بخوابن من که مدرسه دارم باید بیدار بمونم بیا بریم بخوابیم قول میدم فردا بعد مدرسه کمکت کنم قول باشه؟
_مامان_باشه ی پتو بالش ببر برو پیش اونا بخواب منم یکم دیگه میام
*باشه شب بخیر
صبح باصدای مامان از خواب بیدارشدم باهزار بدبختی تونستم لایه چشمام رو باز کنم
*هوممم
_مامان_هوم چیه بلند شو مثلا باید بری مدرسه
*باش یکم دیگه
_مامان_یعنیچی یکم دیگه میگم مدرسه داری ،بیدار میشی یا سطل اب روت خالی کنم؟
*همه مامان دارن مام مامان داریم
بعدش یواش یواش مثل این ادمایه نود ساله نشتم سرجام
*مامان مانتو شلوارم کجاس؟
_مامان_من از کجا بدونم تو دیروز مثل بچه هات بقلشون کرده بودی؟
*خوب میترسیدم چروک شه
باز اون خوابه امده بود سراغم داشتم کم کم رو به پشت میرفتم کهدوباره بخوابم که با پس گردنی مامان کلا فهمیدم دیگه واقعا نمیشه بخوابم
از سرجام بلندشدم رفتم دستشویی و رفتم دنبال مانتو شلوارم
حالا کجا گذاشتمشون خدا داند
خدا این مخه من دارم؟
اخرم پشت در یکی از اتاقا پیداشون کردم مانتو شلوارم سورمه ایی تیره بود با مقنعه مشکی
قابل تحمل بودن کوله مشکیم رو هم که گوشه اتاق بود برداشتم و از اتاق بیرون زدم
نظر یادتون نره
- ۲۰.۳k
- ۲۱ تیر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۵۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط