پارت هشت
پارت هشت
لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دادم
لونا: سلام مامان
+سلام دخترم گریه کردی
لونا: آره بخاطر مدرسه چون مدرسه خیلی خوبی بود
+از دست تو دخترم ما چند روز دیگه میایم
لونا: باشه مامان من باید برم غذا درست کنم کاری نداری
+نه دخترم خداحافظ
لونا: الو یونگی مادرم چند روز دیگه میاد تا این حرف رو زدم تلفن رو قطع کرد
ویو یونگی
من گند زدم چرا زدمش باید ازش معذرت خواهی کنم مامانش هم داره میاد وای خدا
شب
یونگی: لونا من اومدم
اولش صدایی نیومد رفتم توی اتاقش که دیدم توی اتاقش هست ولی مگه اون نمیترسه از تنهایی بعد الان توی اتاقش خوابیده
رفتم اتاقم خوابیدم
چند روز بعد
یونگی: لونا من اومدم سلام
لونا جواب نداد
یونگی: تو این چند روز چیزی نخوردی بیا این پیتزا رو با هم بخوریم
لونا رفت لباسش رو پوشید داشت میرفت که
یونگی: کجا
لونا: باید یه چیزی بخرم میخوام برم بیرون
یونگی: من میبرمت
ویو لونا
از وقتی که با یونگی دعوا کردم زیاد چیزی نخوردم الان هم دارم میرم مغازه
لونا: تو بشین توی ماشین من برم یه چیزی بخرم
اوکی
یونگی: این توت فرنگی رو خریدی ولی من که برات خریدم
لونا رفت خونه داشت توت فرنگی میخورد که سرش گیج رفت افتاد زمین
یونگی: لونا........
لونا: اون اون مادرم بود اشکام رو پاک کردم و جواب دادم
لونا: سلام مامان
+سلام دخترم گریه کردی
لونا: آره بخاطر مدرسه چون مدرسه خیلی خوبی بود
+از دست تو دخترم ما چند روز دیگه میایم
لونا: باشه مامان من باید برم غذا درست کنم کاری نداری
+نه دخترم خداحافظ
لونا: الو یونگی مادرم چند روز دیگه میاد تا این حرف رو زدم تلفن رو قطع کرد
ویو یونگی
من گند زدم چرا زدمش باید ازش معذرت خواهی کنم مامانش هم داره میاد وای خدا
شب
یونگی: لونا من اومدم
اولش صدایی نیومد رفتم توی اتاقش که دیدم توی اتاقش هست ولی مگه اون نمیترسه از تنهایی بعد الان توی اتاقش خوابیده
رفتم اتاقم خوابیدم
چند روز بعد
یونگی: لونا من اومدم سلام
لونا جواب نداد
یونگی: تو این چند روز چیزی نخوردی بیا این پیتزا رو با هم بخوریم
لونا رفت لباسش رو پوشید داشت میرفت که
یونگی: کجا
لونا: باید یه چیزی بخرم میخوام برم بیرون
یونگی: من میبرمت
ویو لونا
از وقتی که با یونگی دعوا کردم زیاد چیزی نخوردم الان هم دارم میرم مغازه
لونا: تو بشین توی ماشین من برم یه چیزی بخرم
اوکی
یونگی: این توت فرنگی رو خریدی ولی من که برات خریدم
لونا رفت خونه داشت توت فرنگی میخورد که سرش گیج رفت افتاد زمین
یونگی: لونا........
- ۸۶
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط