{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"عطرِ نرگس" در هوای "زمستان" پیچید!

"عطرِ نرگس" در هوای "زمستان" پیچید!
"دوست داشتنت" جوانه زد...
یادت دوباره جان گرفت...
و این بار تصویر "چشمانِ سیاهت" بود، که لابلای افکارِ بهم ریخته ام،مُدام "دلبری"می کرد...
به راستی چه رابطه ی عجیبی با هم دارند:
عطرِ نرگس...
زمستان...
دوست داشتنت...
چشم هایت
چشم هایت
چشم هایت...
دیدگاه ها (۱۳)

کمی از نیمه شب گذشته بود،خودم را به خواب زدم،چشم‌هایم را بست...

اگر بخواهم تو را توصیف کنم...خواهم گفت :تو موسیقی برخورد #با...

بارانی ام!و خدا نیز شانه هایم رابه زمین پایبند کرده!بارانی ا...

خدایا !نگاهم که نمی کنی ؛ خوب نیستم ! دلم زود می گیرد و بغضم...

داستان:هوای اوایل پاییز در شهر کوچک “نرگس‌زار” دل‌انگیز بود....

پارت ۲۸ان طرف توی کونوها، شب شده بود و این به ان معما بود که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط