{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗
𝕻𝖆𝖗𝖙 21

جِین چشماش و بست و بغضش و قورت داد.
بعد دستش و روی سینه جونگ کوک، پارچه لباسش مشت کرد و با حرص گفت.
"باشه...باشه من تسلیمم"
نگاه عصبی و گیج جونگ کوک و حس کرد.
"من...منم دوستت جئون جونگ کوک، باشه؟ حالا راضیی؟"

جمله دختر مانند مهر تاییدی روی قلب پسر اصابت کرد.
بدون اینکه حتی مهلتی به دختر بده لباشو روی لباش گذاشت.

بقیش توی کامنت ها
(کامنت نزارید)
دیدگاه ها (۴)

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 22صدای جیک جیک گنجشکا لب پنجره ذهنش و از عالم خ...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 23بخارِ داغِ قهوه توی هوا پخش بود و سکوتِ سنگین...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 20'ساعت 3 بامداد.'اتاق فضای آرومی داشت. تاریک و...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 19جِین فقط به نقطه محو شدن هیونجین توی تاریکی خ...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 14روی نیمکت پارک نشسته بود و مردم و تماشا میکرد...

𝕸𝖔𝖓𝖘𝖙𝖊𝖗 𝕻𝖆𝖗𝖙 5'صدای الارم'چشمای عسلیش و باز کرد و تلاش کرد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط