{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوشیده ام بدون تو فنجان دیگری

نوشیده ام بدون تو فنجان دیگری
گفتی ببخش! آمده مهمان دیگری
لرزیده شانه های من و تکیه داده است
بر شانه ی تو شانه ی لرزان دیگری
تنها نمانده ام نگرانم نباش، باز
با من قدم زده ست خیابان دیگری
از سر گذشت سوز زمستان دوری ات
اما رسیده است زمستان دیگری
با من هزار مرتبه پیمان شکستی و
بستم هزار مرتبه پیمان دیگری
جان داده ام به پای تو و باز می دهم
در من اگر خدا بدمد جان دیگری
دیدگاه ها (۶۲)

بغلم کردی و گفتی که دلم غم دارد باورت هست که این عشق تو را ک...

بین ما حرف فقط حرف وفا بود ، نبود؟حرف دلبستن بی چون و چرا بو...

تو چشمای پر از دردم ، بدنبال چه میگردیاسیر این تب و دردم ، ت...

دوستت دارم پنهانی و این عشق شنیدن دارددوستت دارم و این شعر چ...

#ماه_و_باروتپارت دهم:ساختمانِ قدیمیِ اداره‌ی ثبتِ بندر، مثل ...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

پارت ۲۴اینطور نبود که کاکاشی متوجه باشد کارش چقدر خشنانه بنظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط