چند قدم رفتم جلو تر که دقیقا روبه روی هم قرار گرفتیم
#𝐖𝐡𝐲_𝐡𝐢𝐦
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟒
چند قدم رفتم جلو تر که دقیقا روبه روی هم قرار گرفتیم.
آنالی:من تورو جایی ندیدم؟
دستاش تتو داشت.
صورتشو پوشونده بود.
تو کی هستی؟
خواست بره که محکم دستاشو گرفتم.
برگشت سمتم.
باهم چشم تو چشم شدیم.
چند قدم اومد جلو و من چند قدم رفتم عقب.
کوک:میبینمت عروسک(آروم(کوک رفت
آنالی:,منظورش چی بود.
تا خواستم چیزی بگم رفت دوییدم سمت در و بیرون رو نگاه کردم هیچ اثری ازش نبود.
برگشتم توی خونه و روی کاناپه نشستم.
یعنی اون کی بود؟اصلا چرا باید بهم بگه عروسک؟
افکارمو از خودم دور کردم و رفتم روی تخت دراز کشیدم و خوابیدم.
..........
کیفمو برداشتم و از خونه بیرون زدم.
سوار ماشینم شدم و به سمت تیمارستان حرکت کردم.
تو دلم آشوب بود انگار یه اتفاقی افتاده بود.
ماشین رو تو حیاط تیمارستان پارک کردم و به سمت داخل رفتم که رئیس اومد پیشم.
رئیس:خانم جانگ.
آنالی:بله چیزی شده.
رئیس:خب خواستم بگم که دیگه نمیخوام دکتر جونگ کوک باشین و میخوام که کلا از این تیمارستان برین.
آنالی:منظورتون چیه درمان جونگ کوک خیلی خوب داره پیش میره.
رئیس: ولی ما دکتر بهتری پیدا کردیم تازه جونگ کوک با اون راحت تره.
آنالی:اما من.........
رئیس: بهتره دیگه برین.
آنالی:خب باشه.
وقتی دیدم که رئیس رفته آروم و بی صدا به سمت اتاق جونگ کوک رفتم.
درشو باز کردم و واردش شدم ولی جونگ کوک اونجا نبود.
تمام اتاق هایی که اونجا بودن رو نگاه کردم ولی بازم نبود.
از تیمارستان زدم بیرون و سوار ماشینم شدم..
آخه یعنی جونگ کوک کجا رفته؟
ادامه دارد.............∆
𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟏𝟒
چند قدم رفتم جلو تر که دقیقا روبه روی هم قرار گرفتیم.
آنالی:من تورو جایی ندیدم؟
دستاش تتو داشت.
صورتشو پوشونده بود.
تو کی هستی؟
خواست بره که محکم دستاشو گرفتم.
برگشت سمتم.
باهم چشم تو چشم شدیم.
چند قدم اومد جلو و من چند قدم رفتم عقب.
کوک:میبینمت عروسک(آروم(کوک رفت
آنالی:,منظورش چی بود.
تا خواستم چیزی بگم رفت دوییدم سمت در و بیرون رو نگاه کردم هیچ اثری ازش نبود.
برگشتم توی خونه و روی کاناپه نشستم.
یعنی اون کی بود؟اصلا چرا باید بهم بگه عروسک؟
افکارمو از خودم دور کردم و رفتم روی تخت دراز کشیدم و خوابیدم.
..........
کیفمو برداشتم و از خونه بیرون زدم.
سوار ماشینم شدم و به سمت تیمارستان حرکت کردم.
تو دلم آشوب بود انگار یه اتفاقی افتاده بود.
ماشین رو تو حیاط تیمارستان پارک کردم و به سمت داخل رفتم که رئیس اومد پیشم.
رئیس:خانم جانگ.
آنالی:بله چیزی شده.
رئیس:خب خواستم بگم که دیگه نمیخوام دکتر جونگ کوک باشین و میخوام که کلا از این تیمارستان برین.
آنالی:منظورتون چیه درمان جونگ کوک خیلی خوب داره پیش میره.
رئیس: ولی ما دکتر بهتری پیدا کردیم تازه جونگ کوک با اون راحت تره.
آنالی:اما من.........
رئیس: بهتره دیگه برین.
آنالی:خب باشه.
وقتی دیدم که رئیس رفته آروم و بی صدا به سمت اتاق جونگ کوک رفتم.
درشو باز کردم و واردش شدم ولی جونگ کوک اونجا نبود.
تمام اتاق هایی که اونجا بودن رو نگاه کردم ولی بازم نبود.
از تیمارستان زدم بیرون و سوار ماشینم شدم..
آخه یعنی جونگ کوک کجا رفته؟
ادامه دارد.............∆
- ۱۷.۳k
- ۱۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط