{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسن. کامنت

حسن. کامنت

از سری اعترافات ما: اعتراف میکنم ... تا سنه 13-12 سالگی تحت تاثیر حرفای مادربزرگم که خیلی تو قید و بند حجاب بود با روسری می‌شستم جلوی تلویزیون مخصوصا از ایرج طهماسب خیلی خجالت میکشیدم. زیاد میخندید فکر میکردم بهم نظر داره !!!!!
اعتراف میکنم بچه که بودم با دختر و پسر خاله هام لباس کهنه میپوشیدیممیرفتیم گدایی با درامدش بستنی میگرفتیم که همسایمون مارو لو داد وکتک خوردیم!!


با،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود رو پوشیدم میام جلوش یه چیزی میگه


مشکی:مگه کسی مرده!!!


سفید:مگه عروسی؟؟


نارنجی:رفتگرشهرداری………!!!!!


صورتی:خرس گنده خجالت نمیکشی مگه بچه ای……!!!؟


قرمز:شنل قرمزی،شمر!!؟؟؟؟؟


خاکستری:مگه فیلی؟؟!!!؟؟


راه راه مشکی سفید:شبیه گورخرمیشی!!!!


سفید لکه های دایره ای مشکی:مگه گاوی!!؟؟


سفید آستین های مشکی:فتوکپی پنگوئن شدی……!!

دور گردنش خز داشت:چقدر شبیه شترمرغ بودی من نمیدونستم؟؟!!؟؟


ساده ی کوتاه:همینم مونده دخترم کوتاه بپوشه………

ساده ی بلند:شبیه جادوگر شهر اُز شدی……!!

اومدیم خونه میگه سلیقه ام نداری اینهمه پالتو هیچکدوم رونخریدی……!!!!!!
دیدگاه ها (۱۰۳)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟗کت شلوار به رنگ طوسی بود، شلوارش بگ گش...

فضای اینجا برخلاف پایین سرد و تا یک و نم زده بود برخلاف پایی...

با بابام رفتیم پالتو بخریمدونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود ر...

،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود رو...

با،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود ...

بابای من (⌒▽⌒)با،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطر...

با،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود ...

با،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود ...

با،بابام رفتیم پالتو بخریم دونه دونه رنگاش وطرح هایی که بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط