{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دسته ی کاغذ بر میز در نخستین نگاه ِ آفتاب....

دسته ی کاغذ بر میز در نخستین نگاه ِ آفتاب....

کتابی مبهم و سیگاری خاکسترشده کنار ِ فنجان ِ چای از یاد رفته....

بحثی ممنوع در ذهن....

دهانت را می بویند ، مبادا گفته باشی دوستت دارم....

دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد.....

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد .....
دیدگاه ها (۲۳)

برایم کـــف زدند, در آغوشـم گرفتند.... تایید و تشویقـــم کرد...

یک شبی مجنون نمازش را شکست, بی وضو در کوچه لیلا نشست.... عش...

سلام دوستای گلم... حالتون خوبه؟ این عکس پروفایل دوست خوبمون ...

شنیدم وابستشی, روزای خوبی داری باهاش.... اونی که دستاشو گرفت...

فضای کافه، گرم و پر از عطرِ دلپذیر قهوه و شیرینی‌های تازه بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط