part3۶
فردا
از خواب بیدار شدم رفتم صورتمو شستم روتین پوستیمو انجام دادم و رفتم یه صبحونه اماده کردم
جینسو: ا/ت
ا/ت: بیدار شدی؟
جینسو: ساعت چنده؟
ا/ت: ۹ برو جونگکوک مینسو بیدار کن
جینسو: باشه
کوک: ما بیداریم
مینسو: صبح بخیر
ا/ت: صبح بخیر
جینسو: نگاه کن خواهرم چیکار کرده
مینسو: میبینم کور نیستم
کوک: من باید برم
ا/ت: کجا؟
کوک: خونه
ا/ت: به این زودی قرار نبود تا اخر هفته اینجا باشی
کوک: باید برم نمیتونم بمونم
مینسو: صبر کن یه چیزی بخور
کوک: نه باید برم
مینسو: باشه خدافظ
کوک: خدافظ
شب
کوک
کوک: مامان
م: جانم
کوک: به دوست دخترم هم گفتم
م: دوست دختر داری؟
کوک: اره
م: ا/ت؟
کوک: اره
م: وایی چقدر خوب از وقتی که دیدمش با خودم میگفتم کاش دوست دختر جونگکوک بود
کوک: من اینو فقط به خودتو بورام گفتم شما هم کسی نگید
بورام: نمیخوای هانا بفهمه
کوک: هانا و ا/ت دوست صمیمی هم هستن
بورام: وقتی اسم هانا میاد دلم میخواد بالا بیارم
کوک: اصلا درکش نمیکنم
مونا: دایی
کوک: سلام خوشگلم خوبی؟
مونا: دایی اسم دوست دخترت چیه؟
کوک: ا/ت
مونا: عکسشو نداری؟
کوک: بعد خودت میبینیش قربونت بشم
مونا: دایی بریم بازی کنیم
کوک: بریم
یک ساعت بعد
پ: جونگکوک
کوک: بله
پ: مهمون ویژه کسی اضافه کردی؟
کوک: اره دوست دخترم
پ: فکر نمیکنی قبلش باید با ما اشناش کنی
کوک: باشه چشم حتما
مونا: بابابزرگ
پ: بله
مونا: بیا باهامون بازی کن
پ: بله
کوک: من هستم دیگه
مونا: اگه بازی نکنی گریه میکنم
چند روز بعد
جینسو: ا/ت گوشیت داره زنگ میخوره
ا/ت:گوشیه من؟
جینسو: اره
رفتم تو اتاقم
کوک: الو
ا/ت: الو جونگکوک
کوک: ا/ت
ا/ت: جانم
کوک: امشب میای؟
ا/ت: نمیدونم
کوک: من به بابام گفتم قبول کرد باید بیای
ا/ت: باشه
کوک: پس منتظرتم
ا/ت: باشه عزیزم خدافظ
کوک: خدافظ
شب
یکم استرس داشتم خودم تنها اومدم کاش به جونگکوک گفته بودم ایفون زدم
در باز شد
رفتم داخل
کوک: سلام
ا/ت: سلام
م: سلام قربونت بشم خوبی
مامان جونگکوک اومد بغلم کرد
بورام: سلام
ا/ت: سلام شما باید بورام باشید درسته؟
بورام: بله عزیزم
بورام هم بغلم کرد
دیگه استرس نداشتم خیلی خوب و مهربون بودن
مونا: سلام
ا/ت: سلام
کوک: دختر خواهرمه ۵سالشه
ا/ت: عزیزم خوبی؟
مونا: ممنون
ا/ت: سلام پدرجان
پ: سلام خوش اومدی دخترم
ا/ت: ممنون
همگی با تعجب نگاه کردن جونگکوک تو گوشم گفت
کوک: بابام با همه مهربون نیست
یه لبخند زدم و رفتم نشستم
ا/ت: خانوادت خیلی خوبن فکر میکردم از اون خانواده هایی که پول میدن میگن از پسرم یا داداشم جدا شو
کوک: 😂
پ: تا مهمونا بیان بعد میریم شام میخوریم
ا/ت: جونگکوک کی میخواد بیاد؟
کوک: نمیدونم بابا کی میخواد بیاد؟
پ: خانواده یانگ
ا/ت: یانگ؟ خانواده هانا؟
کوک: اره
#فیک
از خواب بیدار شدم رفتم صورتمو شستم روتین پوستیمو انجام دادم و رفتم یه صبحونه اماده کردم
جینسو: ا/ت
ا/ت: بیدار شدی؟
جینسو: ساعت چنده؟
ا/ت: ۹ برو جونگکوک مینسو بیدار کن
جینسو: باشه
کوک: ما بیداریم
مینسو: صبح بخیر
ا/ت: صبح بخیر
جینسو: نگاه کن خواهرم چیکار کرده
مینسو: میبینم کور نیستم
کوک: من باید برم
ا/ت: کجا؟
کوک: خونه
ا/ت: به این زودی قرار نبود تا اخر هفته اینجا باشی
کوک: باید برم نمیتونم بمونم
مینسو: صبر کن یه چیزی بخور
کوک: نه باید برم
مینسو: باشه خدافظ
کوک: خدافظ
شب
کوک
کوک: مامان
م: جانم
کوک: به دوست دخترم هم گفتم
م: دوست دختر داری؟
کوک: اره
م: ا/ت؟
کوک: اره
م: وایی چقدر خوب از وقتی که دیدمش با خودم میگفتم کاش دوست دختر جونگکوک بود
کوک: من اینو فقط به خودتو بورام گفتم شما هم کسی نگید
بورام: نمیخوای هانا بفهمه
کوک: هانا و ا/ت دوست صمیمی هم هستن
بورام: وقتی اسم هانا میاد دلم میخواد بالا بیارم
کوک: اصلا درکش نمیکنم
مونا: دایی
کوک: سلام خوشگلم خوبی؟
مونا: دایی اسم دوست دخترت چیه؟
کوک: ا/ت
مونا: عکسشو نداری؟
کوک: بعد خودت میبینیش قربونت بشم
مونا: دایی بریم بازی کنیم
کوک: بریم
یک ساعت بعد
پ: جونگکوک
کوک: بله
پ: مهمون ویژه کسی اضافه کردی؟
کوک: اره دوست دخترم
پ: فکر نمیکنی قبلش باید با ما اشناش کنی
کوک: باشه چشم حتما
مونا: بابابزرگ
پ: بله
مونا: بیا باهامون بازی کن
پ: بله
کوک: من هستم دیگه
مونا: اگه بازی نکنی گریه میکنم
چند روز بعد
جینسو: ا/ت گوشیت داره زنگ میخوره
ا/ت:گوشیه من؟
جینسو: اره
رفتم تو اتاقم
کوک: الو
ا/ت: الو جونگکوک
کوک: ا/ت
ا/ت: جانم
کوک: امشب میای؟
ا/ت: نمیدونم
کوک: من به بابام گفتم قبول کرد باید بیای
ا/ت: باشه
کوک: پس منتظرتم
ا/ت: باشه عزیزم خدافظ
کوک: خدافظ
شب
یکم استرس داشتم خودم تنها اومدم کاش به جونگکوک گفته بودم ایفون زدم
در باز شد
رفتم داخل
کوک: سلام
ا/ت: سلام
م: سلام قربونت بشم خوبی
مامان جونگکوک اومد بغلم کرد
بورام: سلام
ا/ت: سلام شما باید بورام باشید درسته؟
بورام: بله عزیزم
بورام هم بغلم کرد
دیگه استرس نداشتم خیلی خوب و مهربون بودن
مونا: سلام
ا/ت: سلام
کوک: دختر خواهرمه ۵سالشه
ا/ت: عزیزم خوبی؟
مونا: ممنون
ا/ت: سلام پدرجان
پ: سلام خوش اومدی دخترم
ا/ت: ممنون
همگی با تعجب نگاه کردن جونگکوک تو گوشم گفت
کوک: بابام با همه مهربون نیست
یه لبخند زدم و رفتم نشستم
ا/ت: خانوادت خیلی خوبن فکر میکردم از اون خانواده هایی که پول میدن میگن از پسرم یا داداشم جدا شو
کوک: 😂
پ: تا مهمونا بیان بعد میریم شام میخوریم
ا/ت: جونگکوک کی میخواد بیاد؟
کوک: نمیدونم بابا کی میخواد بیاد؟
پ: خانواده یانگ
ا/ت: یانگ؟ خانواده هانا؟
کوک: اره
#فیک
- ۹۵.۹k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط