{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غنچه از خواب پرید... و گلی تازه به دنیا آمد.

غنچه از خواب پرید... و گلی تازه به دنیا آمد.
خار خندید و به گل گفت: سلام...
و جوابی نشنید.
خار رنجید ولی هیچ نگفت...

ساعتی چند گذشت، گل چه زیبا شده بود
دست بیرحمی آمد نزدیک...
گل سراسیمه ز وحشت افسرد...
لیک آن خار در آن دست خلید ،
و گل از مرگ رهید...
صبح فردا که رسید:
خار با شبنمی از خواب پرید...
گل صمیمانه و شادان به او گفت: سلام...!!!
دیدگاه ها (۴)

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟏یک ماه گذشت.الین دیگر به عمار...

پارت اخر

قسمت ۶

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

غنچه از خواب پریدو گلی تازه به دنیا آمدخار خندید و به گل گفت...

غنچه از خواب پرید ... و گلی تازه به دنیا آمد ... خار خندید و...

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد خار خندید و به گل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط