{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#نفرتی_عاشقانه

#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟏
جیمین:سوا نمیشه برگردی هق، نمیشه الان پیشم باشید و باهم هق کلی نقاشی بکشیم قول میدم اینبار خوب ازت مراقبت کنم و دیگه اذیتت نکنم.
جیمین:ولی اینکه الان اونجایی همش تقصیر منه.

جیمین همینطور که از ته دلش هق میزد و گریه میکرد حس نسیمی رو روی شونه حس کرد.
با تعجب سرش رو بالا اورد که خواهر کوچولوش رو دید.
سوا با لبخند زیباش به برادرش چشم دوخت و گفت.

سوا:اوپا من حالم خوبه ولی تو خیلی غمگین به نظر میای چیزی شده، کسی اذیتت میگنه.

جیمین شوکه شده به دختر روبه روش خیره شد و اشکاش رو به سرعت پاک کرد.

جیمین:سوا بگو که خودتی بگو که خواهر کوچولوی منی.
سوا:اره خودمم ولی این یک راز بمونه چون فقط تو میتونی من رو ببینی.

پسرک با لبخند تند تند سر تکون داد و گفت.

شرط برای پارت بعد
کامنت ۱۵۰
لایک ۶۰
بازنشر ۲۰
بوس بهتون بای🥳🦋
دیدگاه ها (۲۱۵)

آخرین بحث پارت ۱۳

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟔صبح روز بعد، مانیا مشغول آماده کردن صبح...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۰: گفتگوی آخر شبخونه سوآ کم‌کم داشت ساکت ...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹بعد دستش رو برداشت و آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط