{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشام تار می دید صدای اشنا می گفت

چشام تار می دید صدای اشنا می گفت :
ا/ت عزیزم خوبی
ا/ت
ا/ت
توروخدا چشاتو باز کن
خدا رو شکر ات تو چشاتو باز کردی .خوبی عزیزم.
ا/ت:خوبم .
باورم نمی شد من حاملم ولی کوک اصلا هیچی راجب این نگفته بود فک کنم دکتر بهش نگفته .خدا یا شکرت.
فردا صبح:
از زبون کوک:بیدار شدم دیدم ا/ت نیست ترسیدم که نکنه حالش بد شده من خواب بودم سرسع پاشدم رفت بیرون داشت میز رو می چید از شدت عصبی رفتم سفت بغلش کردم.
از زبون ا/ت :یه هو یه دست خیلی سفتی رو دور شکمم احساس کردم کوک بود.با هم صبحونه خوردیم .
تا پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

بعد از این که کوک رفت رفتم بازار که یکم کیک بگیرم برای این ک...

بیدار شدم دیدم رسیدیم .کوک بلند شد رفت تو خونه منم اومدم برم...

از زبون ا/ت:بالاخره کوک رفت.سریع رفتم ازمایشگاه یه ازمایش دا...

تو ا/ت هستی.۲۶ سالته تو کره زندگی می کنی.کوک هم سه ساله شوهر...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

Love in the dark①②٪: بسه چرا سروصدا میکنیمحکم زد تو صورتم و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط