{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 5
#زندگی_باتو


ا. ت:جیمین.. ت.. ترو خدا بسه

جیمین:تو اینجور مواقع چی بابد بگی؟

ا. ت:د..

جیمین:چی؟

ا. ت:ددی

جیمین:آفرین

ا. ت:عاحح ددی آروم تر

بعد چندین ساعت تونستم بخوابم


با دل درد شدیدی
بیدار شدم

نگاهی به جیمین انداختم که بدون لباس خوابیده(شلوار پاشه هاااا📿)
و پتوم روش نیس
پتو انداختم روش

جیمین:درد داری؟

ا. ت:نه پس(زنیکه ی عن‌🔪)

جیمین:ببخشید

امروز میریم بیرون
خرید
گردش
همشو یادت میره

ا. ت:امیدوارم

رفتیم بیرون
شهر بازی
پاساژ
گردش
خیلی خوش گذشت
‌(گشادیم میشه بنویسم🗿🚬)

رفتیم خونه

موقع خواب به جیمین گفتم:

ا. ت:چاگیا میزاری فردا با دوستام برم بار

جیمین:خیر

ا. ت:چرااااااااااا

جیمین:مگه ندیدی با خودم بودی چی شد
فک کن اگه بدون من بری چی میشه

ا. ت:اون یکی از آدمای شرکت بود
نه بار

جیمین:اگه چیزی شد چی؟؟

ا. ت:نمیشه من که بچه نیستمممم

جیمین‌:برو ولی باید به سولم باشه

ا. ت:عاره هس.. رفیقای اونن

جیمین:اوکی

فردا صبح:
پاشدم رفتم صبحونه

ورزش کردم

فیلم دیدم

بعدم یه دوشه 5 مینی گرفتم

و رفتم آماده بشم
لباسمو پوشیدم(عکس میزارم)
آرایشمو کردم

و رفتم تو ماشین

جیمین:به نظرت خیلی خوشگل نکردی؟

ا. ت:خیر

جیمین:اوکی برو
بوسه ی به لپش زد

ا. ت:باییییی عشقم

جیمین:باییییی عسلم(من از اون دختره ی گوزو خیلی بهترم هاااا)


لایک و فالو یادتون نره
دیدگاه ها (۶)

پارت6#زندگی_باتوو راه افتادم سمت بارکانگ هو. یه سول. وبعلههه...

پارت7#زندگی_باتو تو ماشین*جیمین:اون مرتیکه کی بود؟ (با حالت ...

بچه ها یه خبر خوب دارم براتون از امروز میخوام رمان از اینجا ...

پارت2#زندگی_باتوکه سرشو آورد تو گردنم و گردنمو بوسیدکه دیدم ...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ⁶* ...

عشق دو طرفه پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط