پارت
پارت ۹
جونگین: اوکی ساعت چند بیایم؟
فلیکس: ساعت ۸:۳۰ خوبه؟
جونگین: حله داداش خدافظ
فلیکس: خدافظی
(پایان مکالمه)
رفتم دست و صورتم و شستم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و رفتم اتاق ا.ت تا از خواب بیدارش کنم برای صبحونه که دیدم نیست رفتم پایین دیدم داره به آجوما میگه که عاشق من شده و نمیدونه چه جوری بهم بگه آجوما هم داشت بهش راهکار پیشنهاد میداد راستش حس میکنم از همون شبی که رفتیم خونشون یه جورایی عاشقش شدم ولی از حسم مطمئن نبودم بعد اینکه حرفاشون تموم شد وارد آشپزخونه شدم که مثلا تازه اومدم
ویو ا.ت :
توی آشپزخونه بودم و داشتم به آجوما میگفتم که عاشق جونگین شدم ولی نمیدونم چجوری بهش بگم یا اون اصن منو دوست داره یا نه آجوما هم داشت بهم راهکار پیشنهاد میداد بعد اینکه حرفهامون تموم شد جونگین وارد آشپزخونه شد هردومون نشستیم و آجوما صبحونه رو برامون آورد
(پرش زمانی به بعد از تموم شدن صبحونه)
ا.ت: جونگین میخوام برم خرید میشه منو برسونی؟
جونگین: خودمم همرات میام
ا.ت: اوکی فقط خریدای من زیاد طول میکشه ها😌😁
جونگین: اشکال نداره،آها راستی یادم رفت بگم امشب با هم میریم بار
ا.ت: آخ جوننننن😍😃 فقط ساعت چند میریم؟
جونگین: ۸:۳۰
ا.ت: ایول من برم یه دوش بگیرم و آماده شم بعد بریم خرید
جونگین: اوک👍
ویو نویسنده:
ا.ت سریع رفت یه دوش ۱۵ مینی گرفت اومد بیرون موهاشو خشک کرد و حالت داد یه آرایش لایت کرد یه لباس خوشگلم پوشید و رفت پایین که دید جونگین هم آماده شد
(عکس لباساشونو گذاشتم)
ویو جونگین :
آماده شدم رفتم پایین و منتظر ا.ت بودم که دیدم با یه لباس خوشگل اومد محو زیباییش شدم که با بشکنی که ا.ت زد به خودم اومدم
ا.ت: حواست کجاست همینجور دارم صدات میکنم
جونگین: (تو ذهنش محو زیبایی جنابعالی بودم خوشگل خانوم)
هیچی فقط ذهنم درگیر یه مسئلهای هستش(تو که راست میگی😂)
ا.ت: آها لباسم قشنگه؟
جونگین: آره خیلی خوشگله
با کمک army508bts@
اسلاید دوم لباس جونگین
اسلاید سوم لباس ا.ت
جونگین: اوکی ساعت چند بیایم؟
فلیکس: ساعت ۸:۳۰ خوبه؟
جونگین: حله داداش خدافظ
فلیکس: خدافظی
(پایان مکالمه)
رفتم دست و صورتم و شستم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و رفتم اتاق ا.ت تا از خواب بیدارش کنم برای صبحونه که دیدم نیست رفتم پایین دیدم داره به آجوما میگه که عاشق من شده و نمیدونه چه جوری بهم بگه آجوما هم داشت بهش راهکار پیشنهاد میداد راستش حس میکنم از همون شبی که رفتیم خونشون یه جورایی عاشقش شدم ولی از حسم مطمئن نبودم بعد اینکه حرفاشون تموم شد وارد آشپزخونه شدم که مثلا تازه اومدم
ویو ا.ت :
توی آشپزخونه بودم و داشتم به آجوما میگفتم که عاشق جونگین شدم ولی نمیدونم چجوری بهش بگم یا اون اصن منو دوست داره یا نه آجوما هم داشت بهم راهکار پیشنهاد میداد بعد اینکه حرفهامون تموم شد جونگین وارد آشپزخونه شد هردومون نشستیم و آجوما صبحونه رو برامون آورد
(پرش زمانی به بعد از تموم شدن صبحونه)
ا.ت: جونگین میخوام برم خرید میشه منو برسونی؟
جونگین: خودمم همرات میام
ا.ت: اوکی فقط خریدای من زیاد طول میکشه ها😌😁
جونگین: اشکال نداره،آها راستی یادم رفت بگم امشب با هم میریم بار
ا.ت: آخ جوننننن😍😃 فقط ساعت چند میریم؟
جونگین: ۸:۳۰
ا.ت: ایول من برم یه دوش بگیرم و آماده شم بعد بریم خرید
جونگین: اوک👍
ویو نویسنده:
ا.ت سریع رفت یه دوش ۱۵ مینی گرفت اومد بیرون موهاشو خشک کرد و حالت داد یه آرایش لایت کرد یه لباس خوشگلم پوشید و رفت پایین که دید جونگین هم آماده شد
(عکس لباساشونو گذاشتم)
ویو جونگین :
آماده شدم رفتم پایین و منتظر ا.ت بودم که دیدم با یه لباس خوشگل اومد محو زیباییش شدم که با بشکنی که ا.ت زد به خودم اومدم
ا.ت: حواست کجاست همینجور دارم صدات میکنم
جونگین: (تو ذهنش محو زیبایی جنابعالی بودم خوشگل خانوم)
هیچی فقط ذهنم درگیر یه مسئلهای هستش(تو که راست میگی😂)
ا.ت: آها لباسم قشنگه؟
جونگین: آره خیلی خوشگله
با کمک army508bts@
اسلاید دوم لباس جونگین
اسلاید سوم لباس ا.ت
- ۷۴۳
- ۱۴ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط