{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتیم بنایی میکردیم

داشتیم بنایی میکردیم
رفتم زنگ همسایه را زدم
دخترش اومد
گفتم ببخشید استمبولی دارید؟؟؟






گفت جاتون خالی
ظهر داشتیم خوردیم!!!!






خدا شاهد اوستا بنا وسط کوچه سوار بیل شدن رفتن
دیدگاه ها (۱۰)

خسته ام................مثل لاکپشتی که هفت سال راه رفت تا به ...

ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ : ﮐﺒﻮﺩﯾﺎﯼ ﺯﯾﺮ ﮔﺮﺩﻧﺖ ﭼﯿﻪ ﺩﺧﺘﺮ؟...........ﭘﺸﻪ ﻧﯿﺸ...

ﻣﯿﮕﻦ ﺭﻭﺯ ﻗﯿﺎﻣﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﺑﺪﻥ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻥ !....

به دوس دخترم زنگ زدم ... اونم داشت با هندزفری باهام حرف میزد...

وقتی داداشت ناتنیت بود پارت سومویو تهیونگ رفتیم بار که معامل...

داستان عشق تک نفره

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

پارت 9.......

۲ پارتی لینو پارت ۲ ( درخواستی ) با یه دل درد شدید پا شدم ه...

رومان عشق بینھایت پارت4زنگ خونہ خورد و ما ھمہ بہ بیرون مدرسہ...

رومان عشق بینھایت پارت4زنگ خونہ خورد و ما ھمہ بہ بیرون مدرسہ...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

رومان عشق مافیا پارت 30از زبان ا/تضد عفونی کردن زخماش تموم ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط