{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر شانه‌ی ِ من کبوتری‌ست که از دهان ِ تو آب می‌خورد

بر شانه‌ی ِ من کبوتری‌ست که از دهان ِ تو آب می‌خورد
بر شانه‌ی ِ من کبوتری‌ست که گلوی ِ مرا تازه می‌کند.
بر شانه‌ی ِ من کبوتری‌ست باوقار و خوب
که با من از روشنی سخن می‌گوید
و از انسان ــ که رب‌النوع ِ همه‌ی ِ خداهاست.


من با انسان در ابدیتی پُرستاره گام می‌زنم.
دیدگاه ها (۱)

تو را نگاه می کنمخورشید چند برابر می شود و روز را روشن می کن...

پل الوار ...تو را به جای همه زنانی که نشناخته ‏ام دوست میدار...

نه به خاطرِ آفتاب، نه به خاطرِ حماسهبه خاطرِ سایه‌ی بامِ کوچ...

در مجلس ما عطر میامیز که ما را .هر لحظه گیسوی تو خوشبوی مقام...

گریه جدا و خنده جدا خاک می‌خورداحساس من به لطف شما خاک می‌خو...

کتاب بنوشیم

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط