part

part:3

جونگکوک هنوز خواب بود آروم و بدون سر صدا وسایلامو جمع کردم و یه نامه نوشتم و روی میز گذاشتم
: جونگکوک عزیزم رفتن من بخاطر جفتمونه شاید الان فکر کنی زده به سرم ولی بعدا میفهمی کار درستی رو کردم من در کنار تو زندگی فوق العاده ای داشتم و خوشحالم که تونستم عشق رو با تو تجربه کنم عزیز ترینم لطفا دنبال من نگرد شاید یه روزی دوباره تونستیم در کنار همدیگه باشیم و با عشق باهم زندگی کنیم تا اون روز منتظر من بمون و لطفا کسی که در هر لحظه از زندگیش عاشقته رو فراموشم نکن خدافظ از طرف ات..
یکی از نگاهبانا توی حیاط عمارت دیدم که دارم با چمدونم از عمارت میرم بیرون نگهبان خانم اگه قراره جایی برید راننده رو خبر کنم؟
نه نیازی نیست ماشین گرفتم دم در منتظرمه سوار ماشین شدم
اگه میشه منو ببرید به یه هتل خارج شهر..
واقعا هدفی نداشتم مثلا میخواستم چجور از صفر شروع کنم اونم با یه بچه

سه ماه بعد....

جونگکوک ویو
الان دقیقا سه ماه و ۴ روز و ۱۵ساعت از وقتی که ات رفته میگذره از وقتی ازدواج کردیم تا حالا اینقدر از هم دور نبودیم یعنی حالش خوبه جاش خوبه اصلا دلش برام تنگ شده؟
ات ويو....
تقریبا یه ماهه توی یه شرکت به عنوان یه طراح استخدام شدم چون از کارم خوششون اومد گفتن بهم مرخصی زایمان با حقوق میدن دلم برای جونگکوک خیلی تنگ شده ولی عاقلانه ترین تصمیم رو بخاطر دخترمون گرفتم.

روز زایمان ات...
جای خالیه جونگکوک رو خیلی حس میکنم اگه بود آرومم میکرد نمیذاشت بهم حتی یه ذره سخت بگذره لحظه ای که جونسول به دنیا اومد دست خودم نبود زدم زیر گریه دکترا فکر کردن دارم از شوق گریه میکنم ولی من داشتم برای خودم گریه میکردم چرا کاری کردم که تا آخر عمرم نبودش رو هر لحظه از زندگیم حس کنم جونسول اسمی که جونگکوک همیشه دوست داشت اگه یه دختر داشت این اسمو روی دخترش بزاره راستش عذاب وجدان دارم که چرا به جونگکوک نگفتم ولی این تصمیمیه که خودم گرفتم درسته سخته ولی حداقل آرامش دخترم بیشتره
جونگکوک ویو....
زمین و زمانو گشتم ولی ات پیدا نکردم نکنه منو دوست نداشته برای همین رفته این روزا بیشتر روزو مستم مث روانی ها هم هرکی که بهم بگه بالا چشمت ابرو میکشمش همیشه میدونستم اگه بره نابود میشم ولی هیچوقت فکر نمیکردم روزی برسه که نباشه



ღ10

#فیک#چندپارتی#اسمات#جونگکوک
دیدگاه ها (۳)

......#جونگکوک#اسمات#سناریو#ویدیو#فان#اسمات

......#سناریو#بی‌تی‌اس#جونگکوک#اسمات

part:2همینجوری زل زده بودم به جونگکوک و لباسش به شوهر جذابت ...

part:1ات :این روزا خیلی احساس دل درد و حالت تهوع دارم نمیدون...

واییی باورم نمیشه دارم پارت میزارم و خب باید بگم ادامیننن گل...

وقتی زنش بودی و اون دوستت نداشتپارت ۴ویو اتکه محکم به یه پسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط