#Ano_mega_and_an_alpha_in_love

#Ano_mega_and_an_alpha_in_love
part.7

سئوک و پیدا کرد و به سمتش رفت . از بچه ها هیچ خوشش نمی‌اومد..ولی فاک اون بچه و پدرِفاکینگش نکنه واقعا اون آلفا پدرش بود؟یعنی اون آلفا ازدواج کرده بود و بچه‌داشت؟یعنی اون همون جئون سرپرست گروهِ‌کاریشون بود؟ این فکرا خیلی امگا رو اذیت میکرد . سعی کرد بهش فکر نکنه و بچه رو بغل بگیره و بده دست باباش!
"سئوک کوچولو پدرت من رو فرستاده تا ببرمت خونه بیا بریم"
اما پسر کوچولو لجبازیش رو شروع کرد بود حس نااعتمادیش روشن شده بود .
"نه از کجا معلوم نمیخوای منو بدزدی آقاعه؟"
تهیونگ عصبانی شد و بچه رو زیر بغل گرفت و سوار ماشینش کرد.
"ببین توله من اصلا به بچه ها علاقه ای ندارم و خب پدرت کار داشت و منو فرستاد بیام دنبالت بیخیالش شو لطفا اگه لجبازی کنی همینجا جات میزارم بچه! اگه بهم اعتماد نداری میتونم زنگ بابات بزنم"
پسرک وحشت کرده بود وشوکه شده بود. پس سکوت کرد و فقط صاف نشست و تهیونگ بعد اینکه دید بچه آروم شده حرکت کرد.
دیدگاه ها (۰)

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت یازدهمیونا نامه رو باز کرد و شرو...

#معشوقه_آلفا

دو سال گذشته بود.تهیونگ و ات حالا ازدواج کرده بودن و زندگی‌ش...

درخواستی

ات ویورفتم بیرون دیدم تهیونگ شلوار مردعنکبوتی منو پوشیدههههه...

بخش دوم part 62تهیونگ« داداشی؟ شاید این سوال یکم شخصی باشه و...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

جونگ کوک : شوگا پاشو باید بریم پلیسا دارن میان شوگا : نمیخوا...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

dark life = 35تهیونگ سیگارش رو انداخت روی زمین. با پاشنه کفش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط