صبح زود جارچی راه می افتاد و بیخود فریاد می کشید مزد آن گ

صبح زود جارچی راه می افتاد و بیخود فریاد می کشید مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!
اما کسی که مزد نمی گرفت کسی بود که کار کرده بود.
صادق هدایت
دیدگاه ها (۱)

‌ﺁﺧﺮﯾﻦ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺭﺍ ﻫﻢﺭﻫﺎ ﮐﺮﺩﻩﺍﻡﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﻏﻤﮕﯿﻨﻢ...ﭼﯿﺰﯼﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻗﻔﺲ...

#تونل #کریسمس در شهر #مسکو

کوچه ای زیبا با طرح پیانو در #آتن #یونان

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد ، وقتی می گفتند : چرا دیر م...

میون‌شی لبخند زد ولی جیمین تند تر گفت : نمیشه .. من و جان تو...

غزلیات صائب تبریزی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط