{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاه با خود میگویم مگر ماندن چه ایرادی دارد ک همه از آن وا

گاه با خود میگویم مگر ماندن چه ایرادی دارد ک همه از آن واهمه دارند.
همیشه که نباید قصه ها را در وصف رفتن گفت. گاهی باید ماند باید بود !
باید عاشقی کرد و عاشق ماند,مگر ما همان آدم هایی نیستیم که هستیِ مان در گرو عشق و دوست داشتن بود پس چه به سرمان آمد؟!
که اینگونه سرد و سنگ شدیم ؟!
چه شد که همه مان با عشق غریبگی کردیم !
مایی که سرشتمان از عشق بود.
دیدگاه ها (۳)

میخواهَمَت و میخواهَمَت ، تکرارِ در تکرار جان را به تو داده ...

چه احوالِ خوبیست مثلِ پیراهنت، اسیرِ آغوشِ تو باشم...!

باران... زیباترین اتفاق است برای بهار، مثلِ تو، برای من...!

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

فاصله یک لبخند تا جنون

فاصله یک لبخند تا جنون

P : 17

ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۶🌌هیچ‌کس دیگر کوسه‌اش را ...

پارت ۶۳ آریانا چند ثانیه فقط به مدیر خیره ماند.ـ خونه‌ی من؟م...

قصه هجدهم: حر بن یزید ریاحی

گاه با خود می‌گوییمنباید وارد رابطه‌یی شویم که آینده‌ای براش...

زیبا ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯾﯽﻫﺴﺘﻨﺪﮐﻪﻫﺴﺘﯿﻢﭼﻪﺗﻨﻬﺎ،ﭼﻪﺩﺭﺟﻤﻊ ﺍﻣﺎباﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢﺍﻧ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط