ادامه
ادامه
تهیونگ: الآنم از گرسنه گی داره گریه میکنه عادت هم نداره شیر خشک بخوره بگو ببینم الآنم میگی این خوابه .. یا کابوس زود باش بگو دیگه
ات : من .. این پسر.. منه... منی که تو زندگیم یه پسرو هم نبوسیدم ؟
شوکه تر زل زد به آن نوزاد کوچولو ای که با بغض گریه میکرد صورتش چرخید سمت ات
وقتی آن کوچولو گریون صورت پر از اشک اش دوخته شد رو ات
دخترک دلش ریخت دلش چنان به حال این بچه سوخت که خودش هم بغضبدی گرفت
بچه دست هایش را سمت مادرش گرفت سپس تند میخواست خودش را از آغوش خدمتکار بندازد و گریه میکرد دخترک این صحنه را. دید تند سمتش هجوم برد بلافاصله دست کوچیکی که سمتش گرفته بود را به انگشت خودش گرفت
تهیونگ: الآنم از گرسنه گی داره گریه میکنه عادت هم نداره شیر خشک بخوره بگو ببینم الآنم میگی این خوابه .. یا کابوس زود باش بگو دیگه
ات : من .. این پسر.. منه... منی که تو زندگیم یه پسرو هم نبوسیدم ؟
شوکه تر زل زد به آن نوزاد کوچولو ای که با بغض گریه میکرد صورتش چرخید سمت ات
وقتی آن کوچولو گریون صورت پر از اشک اش دوخته شد رو ات
دخترک دلش ریخت دلش چنان به حال این بچه سوخت که خودش هم بغضبدی گرفت
بچه دست هایش را سمت مادرش گرفت سپس تند میخواست خودش را از آغوش خدمتکار بندازد و گریه میکرد دخترک این صحنه را. دید تند سمتش هجوم برد بلافاصله دست کوچیکی که سمتش گرفته بود را به انگشت خودش گرفت
- ۱۶.۳k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط