{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۹۶
چیز..شرکت،خونه ها، ماشين حسابهاي بانكيم.. فقط یه چیز ازت میخوام اینکه بری برو الا..برو زندگي کن..برو دنبال ارزوهات.. با نفس سنگيني گفت:خواهش میکنم.. لجباز و محکم :گفتم من هیچ جا نمیرم لرزون گفت همه ارث فین بهت میرسه...میدونم گناه خانواده ام خيلي خيلي بزرگه و با پول جبران نمیشه اما... این همه کاري بود که میتونستم برات بکنم... حالا برو... با نفرت عصبی گفتم: من پول باباتو نمیخوام و هیچ جا هم نمیرم.. با درد کلافه چشماشو بست.. لرزون :گفتم من هیچی از بابات نمیخوام.. جز پسر کوچولوشو لرزي به تنش افتاد.. لرزون و با عشق زمزمه کردم: جیمین.. اروم و به زور چشماشو باز کرد. تو چشماي ابي قشنگش پر از عشق و درد و ترس و نگراني بود.. اروم ماسك رو روي دهنش گذاشتم و لبخند زدم و با بغض گفتم حالا فقط گوش کن. دل گرفته گفتم بازي بدي باهام راه انداختي جیمین.. دستشو گرفتم و نرم روی قلبم گذاشتم و دست خودم روش گذاشتم و گفتم قلبمو کشیدي تو اين بازي.. بي حرف زل زد تو چشمام S

بي حرف رل رد تو چشمام. با چشمام بهش التماس کردم لطفا جیمین.. این دفعه احساساتم رو بیین.. این دفعه ازم رد نشو. خواهش میکنم لرزون دست آزاد منو گرفت و روي قلب خودش گذاشت و دستشو روش فشرد. اخ.. ضربان قلبم ذوق زده بالا رفت و تند لبخند پردردي زدم و گفتم اگه قلبتو صاحب شده باشم یعنی همه سهمم رو از اين زندگي و اين بازي گرفتم. با عشق گفتم:شدم؟ اروم دستمو رها کرد.. غمگین به دستش و بعد چشماش نگاه کردم اروم ماسك رو از صورتش برداشت و :گفت چیزی رو میگم که اون شب داشتم. خفه میشدم بگمش ولی..نتونستم.. لرزون با ضربان قلب خیلی بالا نگاش کردم. جیمین-الا.. نفسم بند اومده بود و همه وجودم چشم و گوش شده بود و ميبلعیدش داشت سرفه ای زد و گرفته گفت: تو با ارزش ترین چیزی هستی که تو تمام زندگیم داشتم..تو.. عروسك شيرين من..همه مني.. با ذوق خندیدم. خيلي تلخ گفت:دوستت دارم.. اشکم از شادي و لذت جاري شد و لبخند زدم و با عشق و از ته ته قلبم :گفتم منم دوستت دارم چشماشو بست. لرزون و پر از لذت خودمو کشیدم جلو و صورتمو به صورتش چسبوندم. عمیق و پر محبت بوم کشید و لرزون گفت:واسه همین باید بري.. با لحن شيطون و گرمي :گفتم من دیگه هیچ جا نمیرم. از کنارت جم نمیخورم
دیدگاه ها (۵۴)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۷میحورم.. با درد چشماشو باز ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۸.وحشت زده هق هق کردم و هول ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۵اشکم جاري شد. داغون سرمو چر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۴بخشیدنی نیست اما من میگم .....

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۹لرزون گفتم: چرا منو کشیدي ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط