{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۹۵


اشکم جاري شد. داغون سرمو چرخوندم. کاش زودتر میفهمیدم و دردش رو تسکین میدادم کاش زودتر میتونستم بهش بگم که اون هیچ نقشی تو بدبختي هام نداشته که حالا به اینجا و این حال بد نکشه.. دستشو اروم توي دستم نوازش کردم. پلک بسته اش اروم تکون کرد تند دستمو به صورتم کشیدم تا اشکی رو صورتم نباشه و لبخند زدم و با عشق و بی قرار و مشتاق نگاش کردم اروم و بی میل لای چشماش رو باز کرد و به سقف خیره شد. بي اخ.. چشماي ابي که ديوانه وار عاشقشون بودم.. با عشق اروم دستش رو نوازش کنم که نرم سرشو چرخوند سمتم از دیدنم خیلی تعجب کرد و اصلا یهو وا رفت و با ماسك به زور و خيلي بهت زده و متعجب گفت:الا.. لبخند تلخی زدم و گفتم:سلام.. رو لرزون و متعجب سريع سعي کرد نیم خیز شه و درمونده ماسك از روی صورتش برداشت و پردرد با نفسهاي خيلي سنگين و صداي گرفته :گفت چرا اینجایی الا؟ چرا برگشتی؟ صورتمو تو هم کشیدم و مظلومانه و تلخ :گفتم انقدر از اومدنم ناراحت شدي؟ با بغض گفت برو الا.. خواهش میکنم...برو. با خشم گفتم تمام این مدت برام تصمیم گرفتی..به جام فكر كردي...به جام عمل کردی... دیگه بسه... محکم گفتم دیگه وقتشه خودم براي خودم تصمیم بگیرم. چشماش پر از درد و غم شد و درمونده نگام کرد با بغض گفتم اره..گناه خيلي بزرگي در حق خانواده ام شده.. داغون :گفتم اره پر از خشم و درد و کینه و نفرتم.. دستمو به سینه ام گرفتم و گفتم قلبم شکسته اما.. پردرد و با بغض نگام کرد. لبخند درمونده اي زدم و گفتم اما اینا هیچ کدومش تقصیر تو نیست.. ناباور نگام کرد

ناباور نکام کرد با محبت :گفتم گناه خانواده تو به پای تو نمینویسم جيمز.. تو هم مثل من قرباني بودي..تو هم بي گناه بودي عزيزكم.. من هیچ دلخوري ازت ندارم.. اشک تو چشمام جمع شد و گفتم تو بی گناه ترین آدمي اين بازي گناه تر و بي تقصير تر از من..چون من با وجود بي اطلاعیم قلب تو رو شکونده بودم و باعث شده بودم بي دليل اين همه عذاب و درد رو تحمل كني.. اما تو .. تو هیچ اشتباهي نكردي.. فقط هستي بي خوبي كردي.. فقط سعي كردي گند بقیه رو جبران کنی. تند دستم رو فشرد و با درد گفت: تو هیچ گناهي نداري..نداري معصوم من.. سرفه خیلی شدید زد که اشکش جاری شد. تند گفت همه چیزم به اسم توعه.همه
دیدگاه ها (۲۱۶)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۶ چیز..شرکت،خونه ها، ماشين ح...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۷میحورم.. با درد چشماشو باز ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۴بخشیدنی نیست اما من میگم .....

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۳باید به جیمینم میگفتم که از...

ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۷باید تو اغوشم میبود تا اروم بگیر...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۷۰۸و نگران گفت: باشه.. عصبي نم...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۶۶به زور و خیلی اروم گفتم منو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط