{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرزها تنها می‌توانند

مرزها تنها می‌توانند
لب‌ها را از هم دور نگه دارند
نسیمی که هرشب
موهایت را بر پیشانی‌ات می‌ریزد
باد پریشانی‌ست که

از انگشتان من گذشته است.
دیدگاه ها (۱)

یک جایی می رسدکه آدم دست به خودکشی می زندنه اینکه یک تیغ برد...

وقتی خدا عشق را آفرید ، ‌به خیلی‌ها کمکی نکردوقتی خدا سگ‌ها ...

On The Sea-Shore, Smell Of Iodine - Poem by Regina DerievaOn...

vatican city

عطر نارنجاز لب‌هایت آغاز شدو #صبحبا #لبخندتاز خواب خویش گریخ...

من سراپا همہ شورم ، هیجانم با تورمزِ تمدیدِ حیاتم ؛ ضربانم ب...

سلام بر اوڪہ وجودش سرآغازِ عشق استنامش، ترانه‌اے بر لب‌هاے ب...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

عاشقانه های شبنم

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت سوم«پایانی» شش ماه بعد. خانه‌...

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط