( سایه عشق )
( سایه عشق )
پارت ۵۵
فیلیکس: چطور نگاهی هست که به دختره میندازی
تهیونگ لبخند زیبایی رو لب هایش نشست و نگاهی به میز جلوش انداخت زیر لبی گفت .... تهیونگ : چیزی نیست
فلاویا با گذاشت بشقاب ها جلو آن ها دوباره سمته اجاقی که ات مشغول بود رفت آروم دم گوش دوست اش گفت ...
فلاویا: این شاهزاده کیم برای قصد دیگی اومده اینجا
ات : بله
فلاویا: دختر دامنت رو درست کن
نیم نگاهی به دامن سفید رنگش انداخت از تو پاهایش جمش کرد و دوباره گفت
ات : چرا اون حرفو گفتی
فلاویا: کدوم ؟
ات : همونی که گفتی شاهزاده تهیونگ برای قصد دیگی اومده؟
دختره کنجکاو پرسید و دوستش گفت
فلاویا: از نگاهش قشنگ معلومه
دختره از این حرف دوستش خوشحال مشغول کارش شد لبخند زیبا بر لب هایش بود با برداشتن ماهیتابه از رو اجاق سمته میز رفت درست کنار شاهزاده ایستاد خم شد و مشغول ریختن غذا تو بشقاب ها شد ...
سایه کوچیک و لاغر دختره رو پسره میافتاد
تهیونگ نگاهی ریزی به دختره بالا سرش انداخت ...
حالا هر سه روبه رو هم نشسته و مشغول خوردن سوپ شدن
فیلیکس با لحن تشکر گفت ... فیلیکس : خیلی خوشمزه هست ممنون
ات : خواهش میکنم ژنرال
فرانسیس با گذاشت قاشق رو میز دست هایش را گره زد و زیر چانه اش گذاشت
فرانسیس: دوشیزه ارولیا شما واقعا قشنگ شمشیر بازی میکنید
نگاه همه رو فرانسیس دوخته شد
ارولیا با حالت قرمز شدن و لبخند و لکنت گفت .... ارولیا : مم....نون
فرانسیس: نکنه گرمتون شده
با کوبیده شدن پا تهیونگ رو پای فرانسیس آخی خفیفی کشید و به برادرش چشم دوخت
ات : اورلیا همیشه اینجور بوو و هست همه ما خیلی دوسش دارم اون خواهر کوچولوی ماست
ارولیا : ممنون ات خوبه که هستی
تهیونگ : دوشیزه ارولیا ببخشید پوزش میطلبم از طرفه برادرم
ارولیا : نه سنیور هیچ اشکالی نداره
تهیونگ: پس شما آدم خجالتی نیستین تو این خوابگاه آدم های زیادی خجالتی پیدا میشدن
دختره با اخم به تهیونگ خیره شد ولی هیچ حرفی نگفت نمیتوانست بگه جوابی نداشت .... تهیونگ: واقعا از آدم های خجالتی خوشم میاد
دختره این بار قاشق رو میز کوبید که باعث نگاه کردن آن پنج نفر جلو خودش شه
ات: عه نه بابا دیگه از چی ها خوشتون میاد
تهیونگ با خوشحالی دست های را گذاشت رو میز و گلی که تو گلدون گذاشته بود را برداشت ..
از اینکه فیک حمایت نمیشه ناراحتم 😔
سه یا چهار روزی فعالیت نمیکنم
پارت ۵۵
فیلیکس: چطور نگاهی هست که به دختره میندازی
تهیونگ لبخند زیبایی رو لب هایش نشست و نگاهی به میز جلوش انداخت زیر لبی گفت .... تهیونگ : چیزی نیست
فلاویا با گذاشت بشقاب ها جلو آن ها دوباره سمته اجاقی که ات مشغول بود رفت آروم دم گوش دوست اش گفت ...
فلاویا: این شاهزاده کیم برای قصد دیگی اومده اینجا
ات : بله
فلاویا: دختر دامنت رو درست کن
نیم نگاهی به دامن سفید رنگش انداخت از تو پاهایش جمش کرد و دوباره گفت
ات : چرا اون حرفو گفتی
فلاویا: کدوم ؟
ات : همونی که گفتی شاهزاده تهیونگ برای قصد دیگی اومده؟
دختره کنجکاو پرسید و دوستش گفت
فلاویا: از نگاهش قشنگ معلومه
دختره از این حرف دوستش خوشحال مشغول کارش شد لبخند زیبا بر لب هایش بود با برداشتن ماهیتابه از رو اجاق سمته میز رفت درست کنار شاهزاده ایستاد خم شد و مشغول ریختن غذا تو بشقاب ها شد ...
سایه کوچیک و لاغر دختره رو پسره میافتاد
تهیونگ نگاهی ریزی به دختره بالا سرش انداخت ...
حالا هر سه روبه رو هم نشسته و مشغول خوردن سوپ شدن
فیلیکس با لحن تشکر گفت ... فیلیکس : خیلی خوشمزه هست ممنون
ات : خواهش میکنم ژنرال
فرانسیس با گذاشت قاشق رو میز دست هایش را گره زد و زیر چانه اش گذاشت
فرانسیس: دوشیزه ارولیا شما واقعا قشنگ شمشیر بازی میکنید
نگاه همه رو فرانسیس دوخته شد
ارولیا با حالت قرمز شدن و لبخند و لکنت گفت .... ارولیا : مم....نون
فرانسیس: نکنه گرمتون شده
با کوبیده شدن پا تهیونگ رو پای فرانسیس آخی خفیفی کشید و به برادرش چشم دوخت
ات : اورلیا همیشه اینجور بوو و هست همه ما خیلی دوسش دارم اون خواهر کوچولوی ماست
ارولیا : ممنون ات خوبه که هستی
تهیونگ : دوشیزه ارولیا ببخشید پوزش میطلبم از طرفه برادرم
ارولیا : نه سنیور هیچ اشکالی نداره
تهیونگ: پس شما آدم خجالتی نیستین تو این خوابگاه آدم های زیادی خجالتی پیدا میشدن
دختره با اخم به تهیونگ خیره شد ولی هیچ حرفی نگفت نمیتوانست بگه جوابی نداشت .... تهیونگ: واقعا از آدم های خجالتی خوشم میاد
دختره این بار قاشق رو میز کوبید که باعث نگاه کردن آن پنج نفر جلو خودش شه
ات: عه نه بابا دیگه از چی ها خوشتون میاد
تهیونگ با خوشحالی دست های را گذاشت رو میز و گلی که تو گلدون گذاشته بود را برداشت ..
از اینکه فیک حمایت نمیشه ناراحتم 😔
سه یا چهار روزی فعالیت نمیکنم
- ۲۴.۶k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط