(:Waiting for a way to escape and forget):

(:Waiting for a way to escape and forget):
پارت①
خانم و آقای جئون:کوک
$:بله چیزی شده؟
£¥: تا حدودی...ما میخوایم یه بچه به فرزندخوندگی بگیریم
$:خوبه😃

{ روز بعد-پرورشگاه}
مدیر پرورشگاه:عزیزم
¢:بله؟
~: خانواده ی جئون اومدن که تو رو ببینن بیا توی دفتر
¢:چشم
$¥£:سلام
¢:سلام
~:ایشون رزا هست ... من تنهاتون میزارم تا راحت باهم حرف بزنید
£:خب رز صدات میکنن یا رزا؟
¢:رز صدام میکنن ولی از رزا بیشتر خوشم میاد
¥:پس رزا صدات میکنیم
$:چند سالته؟
¢:17 سالمه
$:خب پس خواهر کوچیکه ای😄
¢:😄😄
{دو ساعت بعد}
~:خب جلسه خوب بود؟
¢:بله
بچه ها ی پرورشگاه:به فرزند خوندگی گرفته شدی؟
¢:آره... امیدوارم که شماهم خانواده دار بشید
بچه ها ی پرورشگاه:بازم بهمون سر میزنی؟
¢:حتماً
~:خب رزا وسایلت رو جمع کن
¢:چشم خانم کیم
⟨توی ماشین⟩
$:چرا انقدر ساکتی؟
راوی:رزا که تا الان توی افکارش غرق شده بود با صدای کوک به خودش اومد
¢:عاممم......چیزی برای گفتن ندارم
$:خب پس تو از اون آدم هایی هستی که باید ازشون سوال بپرسی و گرنه نمیدونن چی بگن
غذای مورد علاقت چیه؟
¢: ماکارونی...توچی؟
$:منم همین طور
$:رنگ مورد علاقت؟
¢: مشکی...تو؟
$:زرد
راوی:کوک و رزا شروع کردن به پرسیدن کلی سوال از هم دیگه تا اینکه رسیدن خونه
£:خب رسیدیم
فعلاً شرط خواستی نداره هر وقت تونستم میزارم🍓✨😁
دیدگاه ها (۷)

شب تولدم فصل 3پارت 21ات: او بله بفرمایید دکتر: خب نمیدونم تب...

پارت ۹عشق یا حسرتپرستار :جناب جئون خانم کیم حالشون خوبه(بچه ...

پارت ۵۰

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part ¹[ساعت ۱۱ صبح]سولا:لعنت بهش......

رمان رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀پارت:11*...

پارت ۲۶

وقتی مجبور بودی نقش معشوقه اش رو بازی کنی💚پارت ۲و امروز قرار...

Forbidden love①⑤چشم‌هام رو باز کردم توی بیمارستان روی تخت در...

Iove and the moonPart38هنوز حرفم کامل نشده بود که بلندم کرد...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط