گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختم....
گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختم....
سود شعرم چیست وقتی که تو را من باختم....
خوب می دانی دل دیوانه ام از سنگ نیست....
گرچه آهنگی برای ماندنت ننواختم....
شرم دارم از دلم بیرون کنم مهر تو را....
من که خود روزی به سوی مهر تو می تاختم....
قیمت دل کندنت کم نیست...اما غم نخور ....
من بهای رفتنت را با جنون پرداختم....
از خودت هرگز نمی خواهد بپرسی بعد تو ....
من چه خواهم شد...؟ گمان کن عشق را نشناختم....
خیر تو در رفتن است و رو بگردان و ببین....
قایقی را که برای تو به آب انداختم...
★─═हई امیر علیےईह═─★
↯
✴
سود شعرم چیست وقتی که تو را من باختم....
خوب می دانی دل دیوانه ام از سنگ نیست....
گرچه آهنگی برای ماندنت ننواختم....
شرم دارم از دلم بیرون کنم مهر تو را....
من که خود روزی به سوی مهر تو می تاختم....
قیمت دل کندنت کم نیست...اما غم نخور ....
من بهای رفتنت را با جنون پرداختم....
از خودت هرگز نمی خواهد بپرسی بعد تو ....
من چه خواهم شد...؟ گمان کن عشق را نشناختم....
خیر تو در رفتن است و رو بگردان و ببین....
قایقی را که برای تو به آب انداختم...
★─═हई امیر علیےईह═─★
↯
✴
- ۱.۱k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط