هوسخان

🍁
🍁🍁
🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁

#هوس_خان👑
#پارت37





کم کم این دختر باید آماده بشه برای با من بودن
صبر کار من نبود
کنار گوشش زمزمه کردم زودتر خوب شو من آدم عجولی ام خیلی کم طاقتم نمیتونم زیاد برای بدست آوردن تو صبر کنم باید مال من بشی

خودم میدونستم چیزی که از این دختر بچه می خوام خودخواهی محضه می دونستم این کاری که دارم در حقش می کنم واقعاً منصفانه نیست اما میخواستمش این خواستن عقل و وجدان و منطق مو از کار انداخته بود من فقط میخواستم مال من بشه برای من بشه همین...

دوباره صدای شیرینش گوشم و نوازش داد
_میخوای با من چیکار کنی؟

لبخند روی صورتم که جوندار شد انگشتام لابه لای موهاش می چرخید و خرمن طلاییشو و جابجا می کرد

گفتم میدونی وقتی دو نفر ازدواج می‌کنن چیکار میکنن؟
کمی بهم نگاه کرد و گفت با هم میخوابن رویه تخت خواب
با پشت انگشتم صورتشو نوازش کردم و گفتم
درسته وقتی می خوابن همون کارهایرو می‌کنن که من دیشب با تو می کردم
اما یکم بیشتر چون بار اولت بود دیشب زیاد بهت فشار نیاوردم
اما تو هم باید دوست داشته باشی وقتی ام روی تخت خواب منی هر کاری که ازت می خوام انجام بدی

خجالت زده صورتش گل انداخت عشق کردم از این خجالتش
صحنه قشنگی بود.

🌹🍁
@khanzadehhe
😻☝️
دیدگاه ها (۱)

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت38 با باز شدن در اتاق و وارد شدن ماد...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت39 بالاخره تصمیم گرفتی برای این بدبخ...

سلام دوستای عزیزمیک عدد ادمین نیاز دارمهرچی قبول میکنه کامت ...

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁#هوس_خان👑#پارت36 دستم و کمی پایین تر بردم و روی تن...

"سرنوشت "p,35..ساعت ۳ صبح .....با حس باد سردی چشمامو باز کرد...

P18🍯-لارا لارا بلند شو{اروم تکونش میده}&بابا{گیج}-بلند شو با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط