{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز گل دریافت کردم.

امروز گل دریافت کردم.
نه تولدم بود نه روز خاص دیگری.
دیشب اولین درگیری مان اتفاق افتاد و او حرفهای بدی زد که خیلی مرا آزرد. میدانم که حتما متاسف است، برای همین امروز برایم گل فرستاده.
امروز گل دریافت کردم.
نه سالگرد ازدواج مان بود نه روز خاص دیگری.
دیشب او مرا به سوی دیوار پرتاب کرد و شروع کرد به فشردن گلویم. مثل یک کابوس بود، نمیتوانم باور کنم که حقیقت دارد. امروز صبح دردمند و زخمی از خواب برخاستم. میدانم که حتما متاسف است، برای همین امروز برایم گل فرستاده.
امروز گل دریافت کردم.
نه روز مادر بود نه روز خاص دیگری.
دیشب دوباره مرا زد و این بار بدتر از همیشه بود. اگر ترکش کنم چه؟ چطور از پس نگهداری از فرزندانم برایم؟ پول چطور؟ از او میترسم و از ترک کردنش وحشت دارم. اما میدانم که حتما متاسف است و برای همین باز هم برایم گل فرستاده.
امروز هم گل دریافت کردم.
خیلی زیاد. امروز روز خاصی بود، روز خاک سپاری ام. دیشب بالاخره مرا کشت. تا سر حد مرگ زدم. فقط اگر میتوانستم کمی شجاع و محکم باشم و ترکش کنم امروز دیگر گلی دریافت نمیکردم.
#مردان_حقیقی_زنان_را_نمیزنند
#به_خشونت_خانگی_پایان_دهید

دیدگاه ها (۱)

فصل اول_آغاز سرنوشت

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁵⁶{ taehyung }ابتدا ...

Ten

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای مزخرف زنگ گوشیم از خواب بلند شدم چند ...

قسمت ۶

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط