{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه شب بر رخ او گریه و زاری کردم

همه شب بر رخ او گریه و زاری کردم
علت اشک و سنا کو؟ نگران است دلم

من که پایم به فرار و دلم آغشته اوست
آن همه قوّت پا کو؟ نگران است دلم

دلم هر روزه و هرشب نگران است و مریض
آن همه حال و هوا کو؟ نگران است دلم

او که هم درد و دوا بود ، چرا دیگر نیست!؟
آن همه درد و دوا کو!؟نگران است دلم

او که بود از بود او خوشحالی و مهر و صفا
آن همه مهر و صفا کو؟ نگران است دلم
دیدگاه ها (۱)

‌‌دومین روز فروردینخواهان آنم ڪہ ضربان قلبتانبہ لبخندهاے مڪر...

سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! ...

سر تا پایم را خلاصه کنند می شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی"...

مے نویسم روے دفتر سال نوباز یڪ احساس و یڪ آغاز نوبازهم عاشق ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 103・⁠]⁠ᕗ  داغ بودم...خیلی زی...

dark life = 17

در خلوت دل، ندای تو می‌شنوماز خویش رها، صدای تو می‌شنومجمعه‌...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

#چندپارتیتا ابد و یک، دوست دارم!جونگین/ا.تP:4دقیقا زمانی که ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وچهارم | گلوله‌ای برای عشقشلیک!زمان انگ...

همه شب بر رخ او گریه و زاری کردمعلت اشک و سنا کو؟ نگران است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط