عشق در دنده آخر
عشق در دنده آخر
پارت : ۱
شب، سئول را با نورهای نئونی و خیابانهای خیس در آغوش گرفته بود.
صدای غرش موتورِ ماشینهای مسابقهای تمام پیست را پر کرده بود.
جمعیت با هیجان نام رانندههای محبوبشان را فریاد میزدند.
امشب، شبِ تعیین قهرمان مسابقه بود.
پارک هانا کنار ماشین اسپرت قرمزش ایستاده بود.
دستش را آرام روی سقف ماشین کشید و لبخند کوتاهی زد.
سالها زحمت کشیده بود تا به این جایگاه برسد.
او آمده بود تا دوباره ثابت کند شکست دادن او کار سادهای نیست.
کیم تهیونگ با دو لیوان قهوه به سمتش آمد.
یکی را جلوی هانا گرفت و با خنده گفت:
«امشب هم میخوای همه رو شرمنده کنی؟»
هانا با لبخند لیوان را گرفت و شانه بالا انداخت.
«من برای بردن میام، نه نمایش.»
این را گفت و نگاهی به خط شروع انداخت.
چند راننده با دیدنش آرام با هم پچپچ کردند.
همه میدانستند حضور هانا یعنی رقابت سختتر شده است.
چند کیلومتر آنطرفتر...
در بلندترین ساختمان شرکت خودروسازی JK Motors،
آخرین جلسه مدیرعامل به پایان رسیده بود.
کارمندان یکییکی از اتاق خارج شدند.
جئون جونگ کوک پروندهها را بست و از پشت میز بلند شد.
چهرهاش آرام، اما نگاهش سرد و نافذ بود.
سالها از آخرین مسابقه رسمیاش گذشته بود.
با این حال هنوز نامش بین رانندهها افسانه محسوب میشد.
دستیارش گفت:
«آقای جئون، ماشین آماده است.»
جونگ کوک بدون اینکه چیزی بگوید، فقط کلید را برداشت.
امشب مقصدش شرکت نبود.
وقتی ماشین مشکیرنگش وارد محوطه پیست شد،
همهمهای میان تماشاگران پیچید.
خیلیها او را شناختند.
اما هیچکس نمیدانست چرا مدیرعامل بزرگ یک شرکت خودروسازی به این مسابقه آمده است.
هانا پشت فرمان نشست و کمربندش را بست.
نفس عمیقی کشید و دستش را روی فرمان فشرد.
برای او، مسابقه فقط یک رقابت نبود.
این مسابقه میتوانست آینده تعمیرگاه خانوادگیاش را نجات دهد.
چراغهای خط شروع یکییکی روشن شدند.
همه رانندهها آماده بودند.
هانا نگاهش را به روبهرو دوخت و لبخند مطمئنی زد.
او فقط به خط پایان فکر میکرد.
در همان لحظه، جونگ کوک از میان جمعیت نگاهش روی ماشین قرمز هانا ثابت ماند.
برای اولین بار، نگاهشان از فاصلهای دور به هم گره خورد.
هیچکدام هنوز نام دیگری را نمیدانست...
اما همین نگاه، آغاز داستانی بود که قرار بود همهچیز را تغییر دهد.
«با روشن شدن چراغ سبز، اتفاقی رخ داد که هیچکس انتظارش را نداشت...»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
پارت : ۱
شب، سئول را با نورهای نئونی و خیابانهای خیس در آغوش گرفته بود.
صدای غرش موتورِ ماشینهای مسابقهای تمام پیست را پر کرده بود.
جمعیت با هیجان نام رانندههای محبوبشان را فریاد میزدند.
امشب، شبِ تعیین قهرمان مسابقه بود.
پارک هانا کنار ماشین اسپرت قرمزش ایستاده بود.
دستش را آرام روی سقف ماشین کشید و لبخند کوتاهی زد.
سالها زحمت کشیده بود تا به این جایگاه برسد.
او آمده بود تا دوباره ثابت کند شکست دادن او کار سادهای نیست.
کیم تهیونگ با دو لیوان قهوه به سمتش آمد.
یکی را جلوی هانا گرفت و با خنده گفت:
«امشب هم میخوای همه رو شرمنده کنی؟»
هانا با لبخند لیوان را گرفت و شانه بالا انداخت.
«من برای بردن میام، نه نمایش.»
این را گفت و نگاهی به خط شروع انداخت.
چند راننده با دیدنش آرام با هم پچپچ کردند.
همه میدانستند حضور هانا یعنی رقابت سختتر شده است.
چند کیلومتر آنطرفتر...
در بلندترین ساختمان شرکت خودروسازی JK Motors،
آخرین جلسه مدیرعامل به پایان رسیده بود.
کارمندان یکییکی از اتاق خارج شدند.
جئون جونگ کوک پروندهها را بست و از پشت میز بلند شد.
چهرهاش آرام، اما نگاهش سرد و نافذ بود.
سالها از آخرین مسابقه رسمیاش گذشته بود.
با این حال هنوز نامش بین رانندهها افسانه محسوب میشد.
دستیارش گفت:
«آقای جئون، ماشین آماده است.»
جونگ کوک بدون اینکه چیزی بگوید، فقط کلید را برداشت.
امشب مقصدش شرکت نبود.
وقتی ماشین مشکیرنگش وارد محوطه پیست شد،
همهمهای میان تماشاگران پیچید.
خیلیها او را شناختند.
اما هیچکس نمیدانست چرا مدیرعامل بزرگ یک شرکت خودروسازی به این مسابقه آمده است.
هانا پشت فرمان نشست و کمربندش را بست.
نفس عمیقی کشید و دستش را روی فرمان فشرد.
برای او، مسابقه فقط یک رقابت نبود.
این مسابقه میتوانست آینده تعمیرگاه خانوادگیاش را نجات دهد.
چراغهای خط شروع یکییکی روشن شدند.
همه رانندهها آماده بودند.
هانا نگاهش را به روبهرو دوخت و لبخند مطمئنی زد.
او فقط به خط پایان فکر میکرد.
در همان لحظه، جونگ کوک از میان جمعیت نگاهش روی ماشین قرمز هانا ثابت ماند.
برای اولین بار، نگاهشان از فاصلهای دور به هم گره خورد.
هیچکدام هنوز نام دیگری را نمیدانست...
اما همین نگاه، آغاز داستانی بود که قرار بود همهچیز را تغییر دهد.
«با روشن شدن چراغ سبز، اتفاقی رخ داد که هیچکس انتظارش را نداشت...»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
- ۱.۰k
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط