{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر
پارت : ۳

چراغ هشدار هنوز روی صفحه کیلومتر چشمک می‌زد.
هانا زیر لب نفسش را بیرون داد و فرمان را محکم‌تر گرفت.
«الان وقت خراب شدن نیست...»
اما ماشین هر لحظه قدرتش را از دست می‌داد.

صدای یکی از گزارشگرها در پیست پیچید.
«ماشین شماره هفت دچار مشکل شده!»
تماشاگرها با نگرانی از جا بلند شدند.
هیچ‌کس انتظار چنین اتفاقی را نداشت.

هانا پدال گاز را دوباره فشرد.
این بار ماشین با تأخیر شتاب گرفت.
او با تجربه‌اش اجازه نداد تعادل خودرو به هم بخورد.
هنوز برای تسلیم شدن زود بود.

دو ماشین از کنارش عبور کردند.
اختلافشان لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شد.
تهیونگ با نگرانی مشتش را گره کرد.
«نه... این نمی‌تونه همین‌جا تموم بشه.»

جونگ کوک بدون اینکه پلک بزند،
تمام حرکات هانا را زیر نظر داشت.
به جای نگرانی، لبخند خیلی کمرنگی زد.
انگار منتظر تصمیم بعدی او بود.

هانا مسیر فرعی خروج اضطراری را دید.
اگر وارد آن می‌شد، مسابقه را می‌باخت.
اما اگر ادامه می‌داد، ممکن بود آسیب بیشتری به ماشین برسد.
تصمیم فقط چند ثانیه فرصت داشت.

او فرمان را محکم چرخاند.
«من تا خط پایان می‌رم.»
ماشین دوباره وارد مسیر اصلی شد.
جمعیت با دیدن این حرکت فریاد کشیدند.

جونگ کوک آرام زیر لب گفت:
«جالب شد...»
سال‌ها بود کسی را ندیده بود
که این‌قدر به ماشینش اعتماد داشته باشد.

هانا فاصله را کم‌کم جبران می‌کرد.
با وجود مشکل فنی، هنوز امید داشت.
او هر پیچ را بی‌نقص رد می‌کرد.
رقبا هم کم‌کم تحت فشار قرار گرفته بودند.

لحظه‌ای بعد، پرچم پایان مسابقه بالا رفت.
هانا سوم شد؛ نه اول، نه آخر.
اما تشویق تماشاگرها از همه بیشتر برای او بود.
همه فهمیده بودند که این راننده با یک ماشین معیوب تا آخر جنگیده است.

وقتی از ماشین پیاده شد،
نگاهش روی مردی افتاد که با کت‌وشلوار مشکی به سمتش قدم برمی‌داشت.
هانا هنوز نمی‌دانست او کیست...
اما آن مرد مستقیم روبه‌روی او ایستاد.

«اولین جمله‌ای که آن مرد گفت، می‌توانست مسیر زندگی هانا را برای همیشه عوض کند...»


لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

خوب حمایت کنید اااااا🔪🔪🔪
دیدگاه ها (۰)

عشق در دنده آخرپارت : ۴ هانا دستکش‌های رانندگی‌اش را از دستش...

دوست دارم این پارت ها هم مثل پارت معرفی ۷۰ تا لایک بخوره.عشق...

عشق در دنده آخرپارت : ۲ چراغ قرمز خاموش شد و نور سبز در تمام...

عشق در دنده آخرپارت : ۱ شب، سئول را با نورهای نئونی و خیابان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط