{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر
پارت : ۲

چراغ قرمز خاموش شد و نور سبز در تمام پیست پخش شد.
صدای غرش ماشین‌ها یک‌باره آسمان شب را لرزاند.
همه با نهایت سرعت از خط شروع عبور کردند.
رقابت از همان ثانیه اول نفس‌گیر بود.

هانا با مهارت فرمان را چرخاند.
اولین پیچ را بدون کوچک‌ترین اشتباهی پشت سر گذاشت.
ماشین قرمز او مثل تیری از میان رقبا عبور می‌کرد.
تشویق تماشاگرها هر لحظه بیشتر می‌شد.

تهیونگ کنار پیست ایستاده بود.
لبخند رضایت روی لب‌هایش دیده می‌شد.
زیر لب گفت:
«همین‌طوری ادامه بده، هانا...»

جونگ کوک با دقت تمام مسابقه را تماشا می‌کرد.
هیچ راننده‌ای توجهش را جلب نکرده بود...
به‌جز یک نفر.
دختری با ماشین قرمز.

لبخند محوی روی لبش نشست.
سال‌ها بود چنین رانندگی دقیقی ندیده بود.
نه حرکتی اضافه...
نه ترسی از سرعت.

هانا از دومین پیچ هم عبور کرد.
فقط یک ماشین جلوتر از او قرار داشت.
چشم‌هایش را به مسیر دوخت.
زمان سبقت گرفتن رسیده بود.

با یک حرکت حساب‌شده،
ماشینش را از کنار رقیب عبور داد.
جمعیت با هیجان فریاد کشیدند.
هانا حالا نفر اول بود.

در جایگاه ویژه،
یکی از مدیران شرکت رقیب کنار جونگ کوک ایستاد.
نگاهی به هانا انداخت و گفت:
«همین دختره... دردسر بزرگی برای همه‌مونه.»

جونگ کوک بدون اینکه نگاهش را از پیست بردارد، پرسید:
«اسمش چیه؟»
مرد مکثی کرد و جواب داد:
«پارک هانا.»

برای اولین بار،
جونگ کوک نام او را زیر لب تکرار کرد.
انگار این اسم قرار بود از امشب،
بیشتر از چیزی که تصور می‌کرد در زندگی‌اش تکرار شود.

هانا به آخرین پیچ نزدیک شد.
فقط چند متر تا خط پایان فاصله داشت.
اما ناگهان...
چراغ هشدار روی صفحه کیلومتر ماشینش روشن شد.

«وقتی هانا پدال گاز را فشرد، ماشین آن واکنشی نشان نداد...»


لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

راستی گفته باشم این مسابقات قانونیه
مثل اخرین پیچ نیست
دیدگاه ها (۰)

عشق در دنده آخرپارت : ۳ چراغ هشدار هنوز روی صفحه کیلومتر چشم...

عشق در دنده آخرپارت : ۴ هانا دستکش‌های رانندگی‌اش را از دستش...

عشق در دنده آخرپارت : ۱ شب، سئول را با نورهای نئونی و خیابان...

https://wisgoon.com/f.g3080بانو تازه شروع کرده فیکش رو خوندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط