{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از حموم اومدم بیرون... اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم...

از حموم اومدم بیرون... اومدم برقو خاموش کنم برق گرفتتم...
واسه مادر بزرگم تعریف کردم... یه دقیقه فکر کرد بعد میگه:
برقم برقای قدیم... میگرفت درجا طرفو خشک میکرد...!!!...............
یعنی محبت میچکه ازشون
دیدگاه ها (۵)

پارت ۹

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

KIM V

part : 17سعی میکردم بغض توی گلومو از بین ببرم ... دلم برای پ...

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

اخرین دعا 33

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط